مىكرد فاطمه عليها السلام بود ، و چون از سفر بر مىگشت اوّل كسى را كه ملاقات مىكرد فاطمه عليها السلام بود « 1 » .
به همين منوال بود عزّت و احترام فاطمه عليها السلام مادامى كه حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله در حيات بود ، همين كه آن حضرت دار بقا را اختيار فرمود آن خاتون مكرّمه در فراق آن حضرت گريان و نالان بود ، لهذا خلّاق عالم به فرستادن حوريان بهشت و تردّد ملائكه او را تسلّى خاطر مىفرمود ؛ از جمله سلمان فارسى گويد كه : بعد از وفات حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله به ده و دوازده روز ، از خانه بيرون آمدم ، در راه [ با ] حضرت امير عليه السلام ملاقات كردم ، فرمود : برو نزد فاطمه ( عليها السلام ) كه تحفهاى از براى او از بهشت آمده و مىخواهد به تو عطا فرمايد . به تعجيل خدمت آن مخدّره رفتم ، فرمود كه : ديروز در همين موضع نشسته و در خانه بسته بودم ، و غمگين بودم و فكر مىكردم در منقطع شدن امر وحى الهى ، و نيامدن ملائكه بسوى ما ، ناگاه ديدم در گشوده شد و سه دختر به اندرون آمدند كه كسى به حُسن و جمال و طراوت و نزاكت و خوشبويى ايشان هرگز نديده است ، چون ايشان را ديدم برخاستم ، و سؤال كردم كه : شما اهل مكّهايد يا مدينه ؟
گفتند : اى دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله ، ما از اهل زمين نيستيم ، ما را پروردگار عزّت از بهشت جاويد بسوى تو فرستاد و بسيار مشتاق تو بوديم ، از يكى كه بزرگتر مىنمود پرسيدم كه چه نام دارى ؟ گفت : مقدوده ، گفتم : به چه سبب اين نام تو را [ ناميدند ] ؟ گفت : به جهت آنكه از براى مقداد بن اسود خلق شدهام . پس از ديگرى پرسيدم كه چه نام دارى ، گفت :
ذرّه ، از سبب نام پرسيدم ، گفت : زيرا كه از براى ابوذر غفارى خلق شدهام ، از سيّم پرسيدم كه چه نام دارى ، گفت : سلمى ، از سبب نام پرسيدم گفت : زيرا كه از براى سلمان فارسى خلق شدهام . جناب فاطمه عليها السلام فرمود كه : پس از براى من رطبى چند بيرون آوردند مانند گردههاى نانهاى بزرگ ، از برف سفيدتر و از مشك خوشبوتر . پس سلمان گفت كه : فاطمه عليها السلام يكى از آن رطبها را به من دادند ، فرمودند كه با اين رطب امشب
هامش
( 1 ) - ( با اندكى تغيير ) بحار 43 / 25 ب 3 ح 22 ؛ امالىطوسى / 400 س 14 ح 892 - 40 ؛ بشارةالمصطفى صلى الله عليه و آله / 253 ؛ كشفالغمّة 1 / 453 .