تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
رفعت سه هزار سال مىگفت : سُبحانَ ذِي المُلكِ وَ المَلَكوت ، و در حجاب سعادت دو هزار سال مىگفت : سُبحانَ مَنْ يَزيدُ الأشياءَ وَ لا يَزولُ ، و در حجاب شفاعت هزار سال مىگفت : سُبحانَ اللَّهِ وَ بِحَمدِهِ سُبحانَ اللَّهِ العَظيم . پس خداوند عالم از نور پاك محمّدى صلّى اللَّه عليهِ و آلهِ و سلّم بيست دريا آفريد ، و در هر دريا علمى چند ، كه به غير از خدا كسى نمىدانست ، پس امر فرمود نور آن حضرت را كه فرو رود به درياى عزّت و درياى صبر و درياى خشوع و درياى تواضع و درياى رضا و درياى وفا و درياى علم و درياى تقوى و درياى خشيت و درياى انابت و درياى مزيد و درياى هدايت و درياى صيانت و درياى حيا ؛ تا آنكه در جميع آن بيست دريا غوطه خورد ، چون از آخرين درياها بيرون آمد وحى نمود بسوى او كه : يا محمّد ( صلى الله عليه و آله ) ، و اى حبيب من و اى بهترين پيغمبران من و اى اوّل مخلوق من و اى آخر رسولان من ، تويى شفيع روز جزا . پس آن نور به سجده افتاد ، پس سر برداشت ، صد و بيست و چهار هزار قطره از او ريخت ، پس حقّ تعالى از هر قطره‌اى از نور آن حضرت پيغمبرى آفريد ، پس آن نورها بر دور نور محمّدى صلى الله عليه و آله طواف مىكردند و مىگفتند : سُبحانَ مَنْ هُوَ عالِمٌ لا يَجهَل سُبحانَ مَن هُوَ حَليمٌ لا يَعْجَل سُبحانَ مَن هُوَ غَنِيٌّ لا يَفْتَقِر ، پس خلّاق احديّت ندا كرد كه : آيا مىشناسيد مرا ؟ پس نور آن حضرت پيش از ساير انوار ندا كرد كه : أنتَ اللَّهُ الذي لا إلهَ إلّاأنتَ وَحدَكَ لا شَريكَ لكَ ربُّ الأربابِ مَلكُ المُلوكِ ؛ پس خداوند عالم او را ندا كرد كه : تويى برگزيدهء من و دوست من و بهترين خلق من ، امّت تو بهترين امّتها است ؛ پس از نور آن حضرت جوهرى آفريد و آن را به دو نيم كرد ، در يك نيم به نظر هيبت نظر كرد ، پس آب شيرين شد ، و در نيم ديگر به نظر شفقت نظر كرد و عرش را از او آفريد ، بر روى آب گذاشت ، پس كرسى را از نور عرش آفريد و از نور كرسى لوح را ، و از لوح قلم را آفريد ، پس بسوى قلم وحى نمود كه : بنويس توحيد مرا . قلم هزار سال مدهوش گرديد از شنيدن كلام الهى ؛ چون به هوش آمد گفت : پروردگارا چه بنويسم ؟ فرمود كه بنويس : لا إلهَ إلّااللَّه مُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله رَسولُ اللَّه . چون قلم اين را شنيد به سجده افتاد و گفت : سُبحانَ الواحدِ القَهّارِ سُبحانَ العَظيمِ الأعْظَمِ ؛ پس سر برداشت و شهادتين نوشت و گفت :
مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 324 | عبد الجبار بن زين العابدين شكوئى