تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
رسول صلى الله عليه و آله كردم ، و از قلعه به زير آمد ، به خدمت آن حضرت نيامد و به مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله [ رفت ] و به گردن خود ريسمانى بست ، ريسمان را به ستونى از ستونهاى مسجد بست و گفت : نمىگشايم اين ريسمان را تا بميرم يا خداوند عالم توبهء مرا قبول فرمايد . چون خبر او به حضرت رسيد فرمود كه : اگر به نزد ما مىآمد ، ما از براى او طلب آمرزش از خدا مىكرديم ، و چون خود به درگاه خدا رفته خدا اولى است به او . پس ابولبابه روزها روزه مىداشت و شب به قدر سدّ رمق افطار مىكرد ، و دخترش شام او را مىآورد ، و براى قضاى حاجت ريسمان را مىگشود . چون حضرت برگشت شبى در منزل امّ السّلمة بود كه خدا توبهء او را فرستاد ، فرمود كه : اى امّ السّلمة ، خدا توبهء ابولبابه را قبول كرد . امّ السّلمة گفت : يا رسول‌اللَّه ( صلى الله عليه و آله ) ، رخصت مىدهى كه او را اعلام كنم ؟ فرمود كه بكن . پس امّ السّلمة سرش را از حجره بيرون كرد و گفت : اى ابولبابه ، تو را بشارت باد كه خداوند بخشنده توبهء تو را قبول كرد . ابولبابه گفت : الحمدُ للَّه . و مسلمانان برجستند كه ريسمان او را بگشايند ، گفت : نه ، و اللَّه نمىگذارم تا حضرت رسول صلى الله عليه و آله خود ريسمان مرا بگشايد . پس حضرت تشريف آورد و فرمود كه : اى ابولبابه خدا چنين توبهء تو را قبول كرده است كه گويا الحال از مادر متولّد شده‌اى . ابولبابه گفت : آيا همهء مال خود را تصدّق كنم ؟ فرمود : نه . گفت : دو ثلث مال خود را تصدّق كنم ؟ فرمود : نه . گفت : نصف را بكنم ؟ فرمود : نه . گفت : يك ثلث را تصدّق كنم ؟ فرمود : بلى . پس حقّ تعالى اين آيه را فرستاد كه در سورهء توبه مىفرمايد : ى وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّهُ أنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ خُذْ مِنْ أمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إنَّ صَلوتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ ألَمْ يَعْلَمُوا أنَّ اللَّهَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيم‌ُى « 1 » « 2 » ؛ اين است كه [ آن ستون ] به ستون توبه و ابى لبابه معروف شد .
هامش
( 1 ) - توبة / 102 - 104 . ( 2 ) - بحار 22 / 93 ب 37 ح 46 ؛ تفسيرقمّى 1 / 303 .