تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
اختيار آخرت نمود بر دنيا . به روايت ديگر : چون آن درخت ناله كرد ، حضرت بر منبر بود ، آن را نزد خود طلبيد ، پس آن درخت زمين را شكافت ؛ به جانب آن حضرت حركت نمود ، چون نزديك منبر رسيد حضرت او را در بر گرفت و تسكين آن مىنمود ، و از آن ناله مىشنيدند مانند نالهء كودكى كه او را از گريه ساكن گردانند . و اين معجزه متواتر است ، و اكنون جاى آن درخت معروفست و آن را استوانهء حنانه گويند . ابن اثير در كتاب كامل گفته كه : در سال پنجاه هجرت ، معاويه خواست كه منبر پيغمبر را به شام برد ، همين كه خواستند كه منبر را حركت دهند آفتاب گرفت به نحوى كه ستاره‌هاى آسمان نمايان شد ، مردم ترسيدند ، از اين جهت معاويه ترك عزم نموده ، شش پلّه به وى زياد كرد « 1 » . به روايت ديگر : در سال چهل و يك هجرى ، معاويه ارادهء حجّ كرد و نجّارى را با چوبها و آلتها فرستاد و نامه به والى مدينه نوشت كه منبر پيغمبر را بكن و به قدر منبرى كه من در شام دارم بساز . چون ارادهء كندن منبر نمودند آفتاب منكسف شد و زلزلهء عظيمى در زمين پيدا شد ، ايشان دست برداشتند و اين قضيّه را به معاويه نوشتند ، معاويه در جواب ايشان نوشت كه : آنچه نوشته‌ام البتّه مىبايد كرد . پس ايشان به گفتهء او منبر را كنده و بزرگ نمودند « 2 » . فِى الحديث : چون زيارت كنندهء قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله از دعا كردن نزد قبر مطهّر آن حضرت فارغ شد ، مستحبّ است كه بيايد نزد منبر و دست خود را به آن بمالد و دو گوشهء پايين او را دست زده [ بر ] چشمهاى خود بمالد ، و يا اينكه چشمها و روى خود را بر آنها بمالد كه آن شفاء است از براى چشم ، و بايستد نزد منبر ، حمد و ثناى الهى را به جا آورد و حاجت خود را بطلبد ، بدرستى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده كه : « ميان منبر و خانهء من باغى است از باغهاى بهشت ، و منبر من درى است از درهاى بهشت ، و ستونهاى منبر
هامش
( 1 ) - علامهء مجلسى رحمه الله در ( بحار 33 / 173 ب 17 ) ، اين مطلب را از كامل ابن اثير نقل نموده است . م . ( 2 ) - كافى 4 / 554 ح 2 ؛ بحار 22 / 553 ب 3 ح 13 ؛ بحار 13 / 172 ب 17 ح 454 ؛ بحار 97 / 191 ب 4 ح 2 .