الفصلُ السّابِع وَ الثّلاثُون در منبر رسول خدا صلى الله عليه و آله
منقولست كه : جناب پيغمبر صلى الله عليه و آله بر چوب خرمايى تكيه نموده خطبه مىخواند ، تا سال ششم يا هفتم هجرى ؛ در آن وقت زنى از انصار كه پسر نجّارى داشت گفت :
يا رسولاللَّه ( صلى الله عليه و آله ) ، رخصت فرما كه پسرم براى تو منبرى بسازد كه بر روى آن خطبه بخوانى . حضرت رخصت فرمود و او منبرى ترتيب داد كه سه پايه داشت « 1 » . و به روايت ديگر : چون آن حضرت به مدينه هجرت فرمود و مسجد را بنا كرد در جانب محراب مسجد درخت خرماى خشكى كهنه بود ، هر وقت كه آن جناب خطبه مىخواند بر آن درخت تكيه مىفرمود ، پس روزى [ رومى آن حضرت ] آمد و گفت : يا رسولاللَّه ( صلى الله عليه و آله ) ، رخصت فرما كه براى تو منبرى بسازم كه در وقت خطبه بر آن قرارگيرى . چون مرخّص شد منبرى ساخت كه سه پايه داشت و حضرت بر پايهء سيّم مىنشست ، اوّل مرتبه روز جمعه كه آن حضرت به منبر برآمد ، آن درخت ناله كرد تا شكافته شد از مفارقت حضرت ، مانند نالهء ناقه « 2 » از مفارقت فرزند خود ، پس حضرت از منبر فرود آمد و دست مبارك بر آن ماليد ( به روايتى در بر گرفت و او را تسكين فرمود ) ، و بر منبر رفت و خطبه را تمام كرد ، پس فرمود : اگر من او را در بر نگرفته بودم تا قيامت ناله مىكرد « 3 » ( و آن را « حنانه » مىگفتند به جهت نالهء آن از مفارقت رسول خدا صلى الله عليه و آله ) ؛ و بود تا آنكه بنى اميّه مسجد را خراب كرده از نو بنا كردند ، و آن درخت را بريدند .
به روايت ديگر : حضرت به آن درخت خطاب نمود كه : ساكن شو ، اگر مىخواهى تو را درختى گردانم در بهشت كه صالحان از ميوهء تو بخورند ، و اگر خواهى در دنيا بر آن حالت اوّلى برگردانم كهتر و تازه شوى و جوان گردى و ميوه دهى . پس آن درخت
هامش
( 1 ) - بحار 21 / 47 ب 23 .
( 2 ) - ناقَة : شتر ماده . لغت نامه .
( 3 ) - بحار 17 / 369 ب 4 ح 19 ؛ قصصراوندى / 312 ف 19 ح 388 .