تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
چنان قصد كند كه سنگها را به روى شيطان مىاندازد و پشت او را مىشكند ، و هرگاه رامى را به نظر آيد كه : شيطان به ابراهيم عليه السلام ظاهر شد و سنگ انداخت و آن را راند ، و بر من ظاهر نشده كه با سنگش بزنم و اين شبيه به لغوكارى و لعب است ؛ العياذُ بِاللَّه ؛ بيدار باش كه اين منظور ، خود از حيله‌ها و فتنه‌هاى شيطانى است ، مىخواهد بنده را از بندگى دور نموده و با اين وجود خيالات باطله ، فيوضات اطاعت و گردن گذارى امر پروردگار [ را ] مهجور نمايد ، پس بايد آن كه دم از مردانگى مىزند آستين همّت را به بالا كشيده ، با تمام شوق و رغبت اقدام به رمى جمرات نمايد تا رغمِ انفِ « 1 » شيطان لعين شده ، كمر آن لعين را بشكاند ؛ تصوّر مكن كه اين فعل جزئى كه انداختن هفت ريزهء سنگ باشد ، چه باعثِ شكستگى شيطان مىشود ؟ بلى ، هر فعلى كه ولو با يك چشم واكردن ، و يا هم گذاشتن باشد ، همين كه بنده آن فعل را به قصد تقرّب الهى و نيّت خالص و تجنّب از آن لعين بوده ، اساسِ وجود او را به لرزه مىآورد ، پس بايد بيشتر همّت بكند در تمام اعمال ؛ خاصّه در مناسك حجّ ، خاصّه در رمىِ جمرات ، و در آن وقت شهوات نفسانيّه و وساوس شيطانيّه و خِساسَت « 2 » و دِنائتِ « 3 » طَبع « 4 » و صفات ذميمه را از خود بيندازد ، و با اينكه سرهاى لطيف در غايت مرغوبيّت ، در رمى جمرات به نظر مىآيد ، از جمله تطبيق ظاهر با باطن كه مرد سالك في اللَّه ، البتّه خباثت نفس را با سنگهاى توفيق اطاعت و بندگى از خود دور مىكند ، پس اين حركت ظاهرى نشانه‌اىاست از آن معنى ، علاوه بر آنكه در اين عمل ، تأسّى « 5 » هست به خليل الرّحمن ابراهيم عليه السلام ؛ و اگر جسارت نباشد مىتوان گفت كه اين فعل هم در عالم خودش خيلى هنر است ، جهت اينكه خليل اللَّه شيطان را ديد و با سنگش زده دور فرمود ، ولى ماها شيطان نديده ، به محض استماع اينكه در آن موضع به آن حضرت ظاهر شده ، جاى او را سنگ مىزنيم ، و نابود مكانى را موجود فرض نموده ، معاملهء آن را مىكنيم .
هامش
( 1 ) - بر رَغمِ انف : براى به خاك ماليدنِ بينى ، بر خلاف ميل . لغت نامه . ( 2 ) - خِساسَت : زبونى ، فرومايگى . لغت نامه . ( 3 ) - دِنائَت : پستى و فرومايگى و دونى . . . . لغت نامه . ( 4 ) - طَبع : طبيعت ، سرشت . لغت نامه . ( 5 ) - تَأَ سّى : اقتدا كردن به كسى ، پيروى كردن . لغت نامه .
مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 242 | عبد الجبار بن زين العابدين شكوئى