باشد ) ، لكن از جمع به مِنى قريب تر است ، و به اين اسم ناميده شد به جهت آنكه همان جا ابرهه عاجز شده و باعث حسرت او و اصحابش گرديد . احوالات ابرهه را مفصّل و مختلف نوشتهاند ، و ملخّص آن چنانچه از بعضى اخبار و تواريخ مستفاد مىشود اين است :
در سبب آمدن ابرهه به جهت خراب نمودن خانهء كعبه خلاف است ؛ بعضى گفتهاند كه در مقابل خانهء كعبه در يمن معبدى ساخته بودند به امر پادشاه حبشه ، و مردم را تكليف مىكرد كه بسوى آن خانه حجّ كنند و بر دور آن طواف نمايند . پس شخصى از قريش ، شب در آن خانه مانده ، لوازم ادب و احترام او را ملحوظ نداشت ، همين كه صبح شد گريخت ، به اين سبب پادشاه در خشم شد و سوگند ياد كرد كه كعبه را خراب كند .
و به روايت ديگر ، جمعى از اهل مكّه براى تجارت به حبشه رفتند و داخل معبد ايشان شدند و آتش افروختند براى طعام خود ، و [ آتش را ] خاموش « 1 » نكرده بار كردند ، پس بادى وزيد [ و ] آنچه در معبد ايشان بود سوخت ، به روايتى صد هزار مرد جنگى با وزير خود ، ابرهه ، آن صباح بسوى مكّه فرستاد و امر كرد كه كعبه را خراب نموده سنگهاى او را به درياى جدّه اندازند و مردان ايشان را بكشند و اموال و فرزند آنها را غارت و اسير كنند ، و احدى از ايشان را زنده نگذارند ( و در پيش لشكر به جهت دعوا فيل مىآوردند ) ، بعض گفته كه يك فيل بزرگ بود كه آن را محمود مىگفتند ، و بعضى هشت فيل و بعضى دوازده فيل [ و ] بعضى چهارصد و بعضى ديگر هزار فيل گفتهاند ؛ و به هر بلدهاى از بلاد عرب كه مىرسيدند پادشاه آن بلد به محاربه بيرون مىآمد ، اوّل پادشاهى كه با وى قتال نمود يكى از ملوك حمير بود ، ابرهه غالب آمده او را گرفت ، خواست كه وى را بكشد ، گفت مرا مكش كه در اين عزم كه كردهاى اعانت تو كنم . ابرهه او را نكشت و بند كرد ، و قبيلهء عك و اشعر با او متّفق شدند ، و چون به قبايل خشعم رسيد ، نفيل بن حبيب با جمعى از خشعميان به قتال او بيرون آمدند ، ابرهه بر او نيز غالب شد و خواست كه او را بكشد ، او نيز گفت من تو را يارى مىكنم . ابرهه او را نيز بند كرد و
هامش
( 1 ) - عبارت متن « خواموش » . م .