تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الحرمين ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
ديگر و به كوه مروه بالا رفت و خبر داد حوّا را به آنچه [ كه ] جبرئيل خبر داده بود ؛ پس هر دو شادى كردند « 1 » شادى بسيار ، و حمد و شكر خدا به جا آوردند . پس به اين سبب مقرّر شد كه هفت شوط ميان صفا و مروه به نحوى كه آدم عليه السلام [ عمل ] كرد طواف كنند « 2 » . جهت دوّم ، شوط كردن هاجر ، هفت مرتبه در ميان صفا و مروه ؛ چنانچه تفصيلش در فصل زمزم گذشت . و سبب هروله را سه چيز فرموده‌اند : اوّل ، فقرهء « 3 » هاجر كه در فصل زمزم ذكر شد . دوّم ، قضيّهء آدم عليه السلام كه مذكور شد . سيُّم ، مرويست كه هروله در ميان صفا و مروه ، براى اين سنّت شد كه ابراهيم عليه السلام چون به اين موضع رسيد شيطان بر وى ظاهر شد ، جبرئيل گفت كه بر او حمله كن ، پس ابراهيم عليه السلام حمله بر او نموده ، شيطان گريخت و ابراهيم عليه السلام از پى او دويد « 4 » . كرامة مناسبة : طاووس يمانى گويد كه : سالى به حجّ رفته بودم ، چون خواستم كه سعى كنم ، بر صفا رفتم و در صفا جوانى را ديدم با هيبت وقار امّا لاغر و ضعيف بود و جامهء كهنه پوشيده ، چون بالاى صفا رفت چشمش بر كعبه افتاد سر بسوى آسمان برداشت ، گفت : « أنَا عريانٌ كما تَرى وَ أنَا جائعٌ كما تَرى يا مَن يَرى وَ لا يُرى » ، از گفتار وى تنم به لرزه آمد ، ديدم طبقى از هوا به زير آمد و دو بُرد يمانى بر روى طبق به پيش وى نهاده شد ، چون من او را ديدم تعجّب كرده پرسيدم ، پس او به من نگريست و گفت : يا طاووس ، گفتم : لبّيك يا سيّدى ؛ و تعجّبم زياده شد كه مرا نديده مىشناسد ، آنگاه گفت : تو را در اينها رغبتى و حاجتى هست ؟ و پرده از روى طبق برداشت ، در طبق چيزى ديدم شبيه به نقل ( به روايتى طاووس گويد : ميوه‌هايى ديدم كه مثل او را نديده بودم ) ، گفتم : يا سيّدى ، مرا به برد حاجت نيست امّا آنچه در طبق است ، آرى . پس مشتى
هامش
( 1 ) - عبارت متن « كرد » . م . ( 2 ) - تفسيرعياشى 1 / 37 من‌سورةالبقرة . ( 3 ) - فِقرَة : از نثر مانند بيت شعر است . لغت نامه . ( 4 ) - بحار 12 / 107 ب 5 ح 23 ؛ بحار 96 / 234 ب 43 ح 4 ؛ قصص‌جزائرى / 126 ف 4 .