تشنگى هلاك خواهيم شد ، خدا وحى فرمود كه : يا موسى ، عصا را بر سنگ مزن و امر كن تا آب از او جارى شود ، بى آنكه عصا بر آن زنى تا مردم از آن عبرت گيرند « 1 » .
و گويند : آن سنگ از رُخام « 2 » بوده و ده گَز « 3 » در ده گز بود ، و همان سنگ الآن نزد قائم عليه السلام است ، همين كه آن حضرت عليه السلام در مكّه ظهور كرده متوجّه كوفه شود ، منادى آن حضرت ميان لشكر ندا كند كه : كسى توشه و آب با خود برندارد ؛ پس به هر منزل كه فرود آيند چشمهها از آن سنگ روان شود ، هر گرسنه كه از آن آب بخورد سير شود ، و هر كه تشنه باشد سيراب گردد « 4 » .
و به روايت ديگر : نان و آب و آنچه مردم احتياج دارند از آن سنگ بيرون مىآيد « 5 » .
و بنا به تفسيرى ، همان سنگ است كه در كلام مجيد مىفرمايد : ى وَ إذِ اسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتى عَشَرَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ اناسٍ مَشْرَبَهُمْى « 6 » .
و در اصلِ اين سنگ ، روايتى چند وارد شده :
يكى آنكه حقّ تعالى او را از بهشت به موسى عليه السلام فرستاده بود . و به روايت ديگر :
موسى عليه السلام آن سنگ را از زمين طور برداشته ، با خود داشت ؛ و به روايت ديگر ، آن سنگى بود كه موسى عليه السلام در وقتى كه مىخواست غسل كند جامهاش را بالاى آن مىنهاد و آن سنگ جامهء او را مىگريزانيد از بنى اسرائيل . . . .
و به روايت ديگر : آن حضرت در بعضى از راهها بر سنگى گذشت ، آن سنگ با او به سخن آمد كه : مرا بردار كه بسيار فايده به تو و اصحاب تو خواهم رسانيد . موسى عليه السلام آن را برداشت ، چون قوم از او آب خواستند خدا فرمود : ى اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَى « 7 » .
هامش
( 1 ) - اين قسمت بطور مشروح در « بحار 13 / 190 ب 6 » مورد بحث قرار گرفته است . م .
( 2 ) - رُخام : سنگ سپيد و نرم ، مرمر . لغت نامه .
( 3 ) - گَز : اسم كردى قز ، مقياس طول ، اندازه معادل ذرع و هر گَز شانزده گرِه است . لغت نامه .
( 4 ) - كافى 1 / 231 بابماعندالائمّة ح 3 ؛ بحار 13 / 185 ب 6 ح 20 ؛ بصائرالدرجات / 188 ب 4 ح 54 ؛ غيبةالنعمانى / 238 ب 13 ح 29 ؛ قصصجزائرى / 264 ف 5 ؛ كمالالدين 2 / 670 ب 58 ح 17 ؛ منتخبالانوار / 199 ف 12 .
( 5 ) - بحار 52 / 351 ب 27 ح 105 ؛ غيبةالنعمانى / 238 ب 13 ح 28 .
( 6 ) - بقره / 60 .
( 7 ) - بقره / 60 .