چرخست
(
carxost
) و (
carxast
) ا .
پ . منگنه و چرخى كه بدان شيرهء انگور و نيشكر گيرند و حوضى كه در آن انگور ريزند و لگد كنند تا شيرهء وى برآيد .
چرخشت
(
carxoct
) ا . پ . منگنه و چرخست كه بدان روغن و شيرهء انگور و جز آن گيرند .
چرخ كمان
(
carx - kam n
) ا . پ .
كمان زور دار .
چرخكى زدن
(
carxaki - zadan
) ف ل . پ . رقصيدن از روى شعف و خوشحالى .
چرخگاه
(
carx - g h
) ا . پ . جاى رقصيدن . و دايرهاى كه درويشان در حين رقص بر دور آن مىگردند .
چرخله
(
carxale
) ا . پ . گياهى از جنس كنگر و باد آورد كه بتازى شكاعى و بتركى بوقناق گويند .
چرخوك
(
carxuk
) ا . پ . چوبى مخروطى كه كودكان ريسمانى بر آن بسته و بر زمين گذاشته ريسمان را بكشند و تا مدتى در چرخ باشد .
چرخه
(
carxe
) ا . پ . دور تسلسل .
و چرخى كه زنان بدان ريسمان سازند . و چرخله . و چرخهء آبنوس : آسمان و فلك قمر . چرخه زدن : رشتن و تافتن .
چرخه تير
(
carxe - tir
) ا . پ . محور چرخ .
چرخه زن
(
carxe - zan
) ا . پ . ريسندهء ريسمان و غزال .
چرخى
(
carxi
) ص . پ . منسوب به چرخ .
و كره آسا و مدور و فلكى و دوار . و بىقرار .
و هر چيزى كه چرخ زننده باشد مانند كبوتر چرخى .
و هر چيزى كه آن را چرخ كرده و هموار و صاف و صيقلى كرده باشند مانند ظرف مسين و برنجين و نقرگين .
چرخى
(
carxi
) ا . پ . نوعى از آتشبازى و غرغره و ابزارى كه بدان پنبه دانه را از پنبه جدا سازند . و جنسى از جامهء نازك ابريشمين و نوعى از اطلس سپيد . و طبقى كه بر وى آن طعام حمل كنند . و پنجرهء خانه خانه كه داراى شيشههاى الوان باشد . و مستراح و فرناك و ادبخانه .
چرد
(
card
) ا . پ . آستان در خانه و جايى كه آستان در را بانجا نهند .
چرد
(
carad
) ص . پ . رنگى مايل بسرخى مخصوص باسب و استر و خر و الاغ .
چرد
(
carrad
) ا . پ . هنگامه و غوغا و عربده و جنگ .
چرده
(
carde
) ا . پ . رنگ و گون و لون . و كميت و اسب سرخ تيره رنگ . و ملخ سياه . و پوست و جلد و روى آدمى . و سيه چرده : سياه پوست و يا سياه رنگ .
و اسب بور .
چرز
(
carz
) ا . پ . پرندهاى كه با چرغ و بازو مانند آن وى را شكار كنند و گويند در وقتى كه مرغ شكارى مىخواهد آن را شكار كند پيخالى بر روى وى جهة استخلاص خود اندازد . و چكاوك . و مردم كودن .
چرزه
(
carze
) ا . پ . پوست رو و تن آدمى و تيره رنگ مايل بسياهى . و اسب سرخ تيره رنگ .
چرس
(
cars
) ا . پ . مادهء سقزى و مخدرى كه از برگ كنب گيرند و درويشان و قلندران آن را با توتن و يا تنباكو مخلوط كرده در چپق و يا سر غليان گذاشته جهت كيف كردن كشند .
چرس
(
caras
) ا . پ . بند و زندان و شكنجه و آزار . و چراگاه دواب . و چيزهائى كه گدايان از گدائى و دوره گردى جمع كرده باشند . و حوضى كه انگور در آن ريخته لگد كنند تا شيرهء وى گرفته شود . و خيرات و صدقه .
چرست
(
carest
) و (
cerest
) ا . پ .
بهم فشردگى دندانها و ضعف و ناتوانى . و چرست كردن : بهم فشردن دندانها .
چرستيدن
(
carastidan
) و (
cerestidan
) ف ل . پ . بهم زدن و فشردن دندان .
چرسدان
(
carasd n
) ا . پ . پارچهء چار گوشهاى كه درويشان گوشههاى آن را بهم بندند و بر دوش انداخته آنچه از گدائى دريابند در آن نهند .
چرش
(
carac
) ا . پ . جو و گندم بلغور كرده . و ضيافت و مهمانى و فراهم آورندهء ضيافت .
چرش
(
carac
) و (
carec
) ا . پ .
چراگاه . و چاشنى و مزه .
چرش
(
carec
) پ . م ح . چريدن .
چرغ
(
carq
) ا . پ . پرندهء شكارى از جنس سياه چشم و صغر معرب آنست .
چرغان
(
carq n
) ا . پ . صحه و طغرا و مهر پادشاهى كه بر فرمانها گذارند .
چرغد
(
carqad
) ا . پ . شبگير و قسمى از سوسك كه در حمام و جاهاى نمناك توليد مىگردد .
چرغند
(
carqand
) و
چرغنده
(
cardande
) ا . پ . چراغ و چراغ دان و چراغ پايه . و رودهء گوسپند كه از مصالح پر كرده باشند .
چرغنو
(
carqanu
) ا . پ . ظرف شراب خورى . و يك نوع سازى .
چرغول
(
carqul
) و
چرغون
(
carqun
) ا . پ . گياهى دوائى كه بتازى لسان الحمل گويند و تخم آن را بار تنگ نامند .