تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نفيسى ( فارسى ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
از شمال غربى تا جنوب شرقى 1200 كيلومتر و عرضش از 170 تا 450 كيلومتر و مساحت سطحش تقريبا 000 ر 314 كيلومتر مربع مىباشد و عمق آن نسبت به وسعتش اندك چنان كه در بسيارى از نقاط كمتر از 30 و 40 متر مىباشد ولى در بعضى مواضع 140 تا 160 متر هم مىرسد و بواسطهء همين كم‌عمقى است كه كشتيهاى بزرك ممكن نيست در آن كار كنند . و سواحل اين درياچه در جنوب سراشيب و در مشرق محدود به جلگه‌هاى باتلاق و در شمال و مغرب تپه‌هاى شن‌زار و نيستان چندى كه مصب و سواحل رودهاى اين درياچه را پنهان كرده مىپوشاند . و جزاير اين درياچه غالبا بىثمر و پست‌اند و در امتداد سواحل ممتد شده خاصه سواحلى كه در ما بين رود اورال و آتل واقع شده‌اند . و سه نقطهء برجستهء ساحل آن عبارتست از : در مغرب دماغهء آپشرون يا شاكو و در شمال غربى دماغهء آغراخان و در مشرق دماغهء توك كارا غان . و درياچهء خزر خليج مرت و ئيكول توك را در شمال شرقى ، خليج كوچك قره بوغاز را در مشرق و خليج بالخان را در جنوب شرقى و خليج كيزى لاگاچ را در مغرب احداث نموده و آب رودهاى اورال و آتى ( ولگا ) و اترك و كور و سفيد رود در آن داخل مىشوند . و بيشتر سواحل اين درياچه متعلق است بدولت روس . امروز همان ساحل جنوبى در تصرف دولت ايران است . و بنادر عمدهء اين درياچه عبارتند از بادكوبه و حاجى طرخان ( هشتدرخان ) و كورجو و در بندر كه در تصرف روسهاست و استراباد و بارفروش و انزلى ( پهلوى ) كه در تملك دولت ايران مىباشد . و طيور آبى و ماهيهاى آن بسيار متنوع و متعدد است . و در زبان فرانسه اين درياچه را درياى كاسپين مىنامند يعنى درياى قزوين . و درياى خزر از آن ناميده مىشود كه طايفهء خزر در ساحل آن سكنى داشته‌اند . و قدما آن را درياى هيركانى مىناميدند و بعد از مدتى يعنى در پانصد سال قبل باسم درياى خزر و ديلم و طبرستان و بادكوبه و گيلان در فرنگ موسوم بود و مردم روس هنوز آن را درياى هشتدرخان و خوايسكرى مىنامند . و تراكمه آق دنگيز و درياى سفيد مىگويند .

آسما

(
sm
) ا . پ . آسمان . و جاى بلند . و ا خ . نام جائى .

آسمار

(
sm r
) ا . پ . درخت مورد .

آسمان

(
sm n
) ا . پ . ملك و سما و آن جزء از فضا كه در بالاى سرما امتداد يافته و چرخ گردنده و گردون و آن چيزى كه ظاهرا از گردش وى حركت شبانه‌روزى حاصل مىشود و مانند دورهء سنگ آس به اطراف زمين كه بمنزلهء قطب اين حركت است حركت مىنمايد و بدين جهت آن را آسمان ناميده‌اند يعنى آس مانند . و سقف خانه . و هر جاى بلند . و نام روز بيست و هفتم از هر ماه شمسى . و ا خ . سروشى كه موكل بر تدبير مصالح اين روز است . و نام حضرت عزرائيل و فرشته‌اى كه موكل بر ميرانيدن و اماتهء مردم است . و آسمان آخشيج فلك قمر . و آسمان برين : فلك نهم و فلك الافلاك . و آسمان دنيا : فلك قمر : و آسمان و ريسمان ا : جواب نامعقول كه در مقابل كلام معقول گويند و آسمان از ريسمان ندانستن ف ل . : فرق و تفاوت ميان دو چيز نگذاشتن . و آسمان را زمين كردن ف م . : گرد و غبار برانگيختن . و آسمان را سوراخ كردن : واقعهء عظيمى را سبب شدن . و آسمان سوراخ نخواهد شد مث : واقعهء عظيمى روى نخواهد داد .

آسمان پايه

(
sm n - p ye
) ص . پ . كسى كه درجه و رتبهء آن بسيار بلند و مرتفع باشد .

آسمان‌پيماى

(
sm n - peym y
) ص . پ . پيماينده و اندازه گيرندهء آسمانها . و گردنده در اطراف آسمانها .

آسمان پيوند

(
sm n - peyvand
) ص . پ . كشيده شده تا آسمان .

آسمان جاه

(
sm n - j h
) ص . پ . آنكه جاه و رتبه و لياقت وى مانند آسمان بلند باشد .

آسمان جواب

(
sm n - jav b
) ص . پ . پادشاهى كه دربار او مانند آسمان باشد .

آسمان جونى

(
sm n - juni
) ا . پ . ياقوت كبود . و ص . هر چيز برنگ آسمان و آسمان گون .

آسمان‌خيز

(
sm n - xeyz
) ص . پ . افراخته شده تا به آسمان .

آسمان درخش

(
sm n - daraxc
) ا . پ . برق .

آسمان دره

(
sm n - dare
) ا خ . پ . كهكشان و مجرّه .

آسمان رفعت

(
sm n - raf'at
) ص . پ . بلند شده و افراخته شده مانند آسمان .

آسمان صفت

(
sm n - sefat
) ص . پ . مانند آسمان . و آسمان صفت بودن ف ل . : قادر بر همه چيز بودن .

آسمان غرش

(
sm n - qorrec
) ا . پ . رعد .

آسمان غريو

(
sm n - qariv
) ا . پ . صاعقه .

آسمان قدر

(
sm n - qadr
) و (
sm n - qadar
) ص . پ . توانا و زبردست . و قادر مانند آسمان .