تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
بنچك كويند و صك معرب چك است و شب برات را شب چك كويند و امر به چكيدن سوزنى هر سه معنى را كفته
ديريست تا رياست اصحاب را به حق * اندر كتابخانهء اسلاف تست چك آيد صواب هرچه تو كوئى و خصم را * يارا و و زهره نى كه كند هيچ‌كونه چك تو در چكان ز لفظ بر اصحاب خويش باش * كو بر رخ اعادى تو خون ديده چك
و بمعنى چكه يعنى قطره نيز آمده كفته‌اند
چك خون نبود از در تيره خاك * مكن سيمتن راسو از تيغ چاك
عميد لومكى بمعنى چكانيده آورده
خسرو آفاق طغرل خان توئى كز هيبتت * چشم كردون است هر سال از افق خونابه چك
و بمعنى فك اسفل و زنخدان نيز آمده مثل است كه در مقام طعنه مىكويند چك و چانهء آن كار را ندارد و بمعنى مشته حلاجان و چوبى كه سر چهار شاخه كنند و خوشه‌هاى كوفته خرمن را بدان بباد دهند تا باد دانه از آن جدا كند فرالاوى كفته
تا به غربيله همچو برزيكر * دانه از كه بچك بسازد صاف بر كس چون كمان ندّافى * مىزنى چوك چون چك نداف
و بريدن شاخ انكور تا بار آورد و بمعنى معدوم و نابود در فرهنك آورده و اين شعر آخسيكتى را شاهد خود كرده
ميادين اوهام در عرض او كم * بساتين فردوس بر صحن او چك

چكاچاك و چك‌چاك

آواز كرز و شمشير كه در پى هم زنند حكيم اسدى طوسى كفته
شل و تير پيوسته چون تاروپود * چك و چاك برخاست از كرز و خود ز چكچاك كرز و ز شپشاپ تير * برآورد از جان دشمن نفير
و آن را چك‌چك نيز كويند و بضم هر دو جيم سخن كه در افواه افتد
چكاچك شد اين راز اندر ميان * كه كرديده بد شاه با روميان
حكيم سنائى كفته
چك‌چكى اوفتاد در مسجد * از پى هزل و ضحك نز پى جد
و بالكسر آواز سوختن فتيله تر شده حكيم كفته
خكخك اندر فقيه چيست خرى * چكچك اندر چراغ چيست ترى

چكاد و چكاده

بالفتح بمعنى تارك سر است فردوسى كفته
بيامد دوان ديده‌بان از چكاد * كه آمد سپاهى ز ايران چو باد
شيخ عطار كفته
نخستين پيش ميدان شد پياده * قدم غرقه در آهن تا چكاده
منوچهرى كفته
سيم توزى من رسيد جامه نيامد * بديد جام ببايد كشيد جامه ببايست داد * هست در ان بس خوشى جامه ز سر بركشى برفكنى سركشى بنده‌ات را بر چكاد

چكاسه

بفتح اول خارپشت را كويند

چكاك

بر وزن هلاك در برهان كفته بمعنى پيشانى باشد كه عرب ناصيه كويد و اين خطا است چكاد و چكاده بمعنى ناصيه و پيشانى نيست و تارك سر است چنان كه كذشت ديكر كويد بمعنى قباله‌نويس است و منشورنويس را هم كويند و چنين نيست و صكّاك مشدّد بمعنى قباله‌نويس است و عربى است و صك معرب چك است ديكر كفته چكاك كسى را كويند كه در درّ و كوهر سوراخ كند معلوم شد كه اين هم خطا است چه او حكاك است كه در و كوهر سوراخ كند و نكين اسامى را حك كند

چكامه

بفتح اول و فتح ميم شعر و قصيده است من نيز وقتى كفته‌ام
بدين‌سان چكامه پى بارنامهء * همانا ز خامه نيارد به غير من

چكاو و چكاوك و چكاوه

نام مرغيست از كنجشك بزرك‌تر و تاج بر سر دارد آن را به عربى ابو المليح و قرّه مىكويند و در جهانكيرى بمعنى جل آورده و سهو كرده حكيم فردوسى كفته
بدان سانكه شاهين ربايد چكاو * ربود آن كرانمايه تاج تژا
و حكيم منوچهرى در اشعار مسمّط خود كفته
بر فرق سر نركس بر زرد كلاه * بر فرق سر چكاو يك مشت كياه
امير مغرى كفته
تا چكاوك بست موسيقار بر منقار خويش * ارغنون بسته است بلبل بر درخت ارغوان
بمعنى چغانه نيز آورده‌اند هندو شاه منشى كفته
ز كل ساكن شود بلبال بلبل * نه از زير و بم چنك و چكاوك
و نام نوائيست از موسيقى نظامى كفته
نوا كر نواى چكاوك زند * چو دشمن زند تير ناوك زند
سيف اسپرنكى كفته
از نواى چكاوك اندر كوه * كبك در رقص كردن آمد باز
صاحب جهانكيرى بمعنى چكوا و چكوكه نام نر و ماده مرغيست در هندوستان روز با هم و شب از يكديكر جدا شوند دانسته و بقول رشيدى خطا كرده و بيت امير خسرو نيز بنا بر اين معنى سهو مىنمايد كه كفته
جفت چكاوك ز قضاى خدا * روز بيكجا و شب از هم جدا
و ديكر اين بيت را هم جهانكيرى مؤيّد اين معنى مذكور دانسته كه امير خسرو كفته
در آن خون كامد از پيكان ناوك * تواند آشنا كردن چكاوك
و هم در جهانكيرى است كه اين مرغ را سرخاب نامست