در هند ميوه آن را پيپل ، پيپلى و بيخ آن را پيپالى مول ، پيپلامول مىگويند . دارفلفل در قديم به عنوان فلفل توسط اهالى غرب آسيا و اروپا شناخته شد . در كتاب سنسكريت آن را به نام پيپالى نوشتهاند . آن را هاضم ، تند ، نرم كننده و سبك و مفيد در امراض رماتيسم ، ضيق النفس ، سرفه ، بزرگى شكم ، تب ، سوزاك ، جذام ، بواسير و طحال دانستهاند . دارفلفل كهنه در استعمال دارويى بهتر از تازه آن است . يك تركيب كه دارالفلفل ، فلفلمويه ، فلفل سياه و زنجبيل به اندازه مساوى از هر كدام در آن مىباشند ، براى زكام و صداى گرفته تجويز مىشود . جوشانده سه عدد دارفلفل با عسل را اول روز به بيمار مىدهند ، خوراك سه عدد آن اشتها را زياد مىكند تا ده روز هر روز اول روز سه عدد زياد مىشود كه روز دهم شخص يك مرتبه سى عدد را به مقدار يك خوراك مىخورد و دوباره مريض هر روز سه عدد كم كرده تا حدى كه خوراك به صفر مىرسد . و اين مقوى و معدل در مرض فلج اسفل ، سرفه كهنه ، بزرگى طحال و اجزاى ديگر شكم است . دارفلفل و فلفل سياه در بسيارى نسخههاى تهييجآور شامل مىشود و نيز جوشاندهاش با زنجبيل و روغن خردل ، روغن كره و ماست براى ماليدن در مرض سياتيك و فلج استعمال مىشود . روايت : مردى به امام صادق ( ع ) شكوه كرد از سفيدى در چشمش و درد دندانش و باد مفصلهايش فرمود : فلفل سفيد و دارفلفل را از هر يكى به اندازه دو درهم و يك درهم نوشادر خوب . اينها را كوبيده الك كن در هر چشم سه ميل بكش تا سفيدى را ببرد و گوشت چشم را پاك مىكند و درد را به اذن پروردگار ساكت مىنمايد سپس چشمهايت را بشوى با آب سرد و پس از آن به چشم خود اثمد بكش . « 1 » دارالفلفل در روايات ديگرى هم ذكر شده است كه در موضوعهاى : آسارون ، بلسان ، دارچين ، نوشادر ، زنجبيل و جوزبويا نقل شده است .
دائرة المعارف بزرگ طب اسلامى ( فارسى ) — صفحة 562
مساهمون: مصطفى النوراني الاردبيلي
ص٥٦٢
هامش
( 1 ) - طب الائمه ، ص 87 .