كمترى دارد بخورد جبرانش را پياز خواهد نمود . خوردن پياز براى كسانى كه از لحاظ گوارش ضعيفند يعنى در سوء هاضمهايها ممنوع است مگر اين كه آن را پخته بخورند . پياز وسيلهاى براى هوا شناسان بوده و مىگفتند هر قدر پوست روى پياز كلفتتر و زيادتر باشد زمستانى كه در پيش است سرد و سختتر خواهد بود به فارسى : پياز گويند و نوع بيابانى آن بدون بوته است و در چشمه سارهاى كوهها به تعداد زياد موجود است طعم بو و برگ پياز بيابانى مانند پياز و قويتر از بستانى است . « 1 » پياز گياهى است از تيره سوسنىها برگهايش استوانهاى توخالى و نوك تيز و گلهايش سفيد مىباشد برگهاى زير زمينى گياه مذكور كه همان پياز معمولى است خوراكى مىباشد . « 2 » پياز را به فارسى : پياز . به عربى : بصل . تركى : سوغان . يونانى : قرواميتان و توماروس . رومى و يونانى : قزوجا اموان ، قزاموا ، قزوموان ، قزونين ، قرماون ، قرومينان و قرنتوان . سانسكرت : پلاندو ، لونيشك ، درگنده مكهدوشك ، سگندك ، نكيتن ولويتكند . پنجابى : گندا . انگليسى :
گويند . « 3 » عرفى :