آن را معطر كند . مزه آن تلخ است و اكثرا در عطريات استفاده مىشود . در معجونها و غيره نيز داخل مىكنند . گياه آن به اندازه يك ذرع بلند مىشود . داراى برگى مانند بادام ، گلى سفيد و تخمى در غلاف مانند بذر البنج ( تخم بنج ) است . نوع نامرغوب آن به رنگ زرد يا سياه است . « 1 » چوب آن مشابه چوب آسارون و تخمش مانند كشوث بيابانى است . افلنجه را در بعضى از كتب فلنجه نيز نوشتهاند . صاحب هدايت المتعلمين در يكى از نسخههاى دارويى ، فلنجه را ذكر نموده كه آن تخمى است شبيه خردل ، تند و بوى آن مانند سيب معطر و بى نهايت سرخ رنگ و داراى طعمى تلخ است . در بعضى عطريات از آن استفاده مىنمايند . نبات آن به اندازه يك متر ، برگ آن مشابه برگ بادام و گل آن سفيد است . « 2 » فلنجه سردردآور و باعث غم و خناق است و مصلح آن روغن زيتون است . « 3 »
اسم :
افلنجه همان فلنجه است . « 4 » افلنجه را به يونانى : فلندى و به هندى : پل پهرنگ گويند . « 5 » تخم فلنجه را به نامهاى حب الميسم و حب الميشم مىخوانند . « 6 » اشتباهات در مورد اسامى افلنجه : كسانى كه افلنجه را نوع كوچك كبابه يا قرنفل باغى مىدانند ، اشتباه كردهاند . « 7 » صاحب شرح اسماء افلنجه را زرنب ( رجل الغراب ) و رجل الجراد گفته است . مايرهوف مىنويسد : فلنجه لغت فارسى است و ادريس و درزى معتقدند كه افلنجه زرنب است و تقريبا در تحقيق مشكوك است . « 8 » بعضى گويند افلنجه جوزبوا است . « 9 »