تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 841

مساهمون:

ص٨٤١
كه ناگه قريشى يلى شهسوار كه از گام او شد زمين‌لرزه دار بگفتا : منم بهر او هم نبرد خدا قتل او را به من در سپرد به ميدان او رفت اندر شتاب چه شخصى گرسنه به سوى كباب به شمشير تيزش ببريد ساق بيفكند بر خاك او را چلاق ز آواز شمشير او تا به حشر جهان پر ز شور است و فرياد بشر چه خوش ضربتى مكرمت خيز و پر كه از اجر ثقلين افزون شمر ورا از معالى يكى باشد اين تو مىسنج ديگر معالى بر اين