تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 773

مساهمون:

ص٧٧٣
كشته شد ، ابن اخى ربيعة بن مخارق او را كشت و خالد بن سعد برادرش بر قاتل برادر حمله كرد و شمشيرى بر او فرو كرد و ديگرى او را در بغل گرفت و يارانش حمله بردند و او را خلاص كردند و خالد را هم كشتند و پرچم بىصاحب ماند و عبد اللَّه بن وال را خواستند و او با جمعى سرگرم نبرد بود و در محاصرهء شاميان قرار داشت ، رفاعة بن شدّاد حمله كرد و شاميان را پراكنده نمود و او را بيرون آورد و پرچم را به دست گرفت و مدّتى جنگيد و به يارانش گفت : هر كس آن زندگانى خواهد كه پس از آن مرگ نيست و آسايشى خواهد كه رنج دنبالش نيست و شادى جويد كه پس از آن اندوه نباشد ، به جنگ اينها به خدا تقرّب جويد كه محلّان محرّمات خدايند ، شب را در بهشت باشيد ؛ ( 1 ) هنگام عصر بود و با ياران خود يورش سختى كردند و مردانى از اهل شام را كشتند و آنها را عقب نشاندند و شاميان از هر طرف به آنها رو آوردند و آنها را به جايگاه خود كه جز از يك سو راه حمله نداشت عقب راندند ، شب هنگام ادهم بن محرز باهلى متصدّى نبرد با آنها شد و با سواره و پياده خود بر آنها يورش برد و به ابن وال رسيد كه اين آيه را مىخواند : « و لا تحسبنّ الذين قتلوا في سبيل اللَّه أمواتا . . . » [ 1 ] : « گمان مبر آنها كه در راه خدا كشته شدند مردگانند ، آنها زنده‌اند و نزد پروردگار خود روزى مىخورند » ( 2 ) ادهم از اين موضوع در غضب شد و بر او حمله كرد و دست او را از تن جدا كرد و از او دور شد و گفت : گمان دارم دلت مىخواست در خانهء خود باشى ، ابن وال در جوابش گفت : بدگمانى به دل راه دادى ، به خدا من دوست ندارم
هامش
[ 1 ] سورهء آل عمران ، آيهء 169 .