تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 772

مساهمون:

ص٧٧٢
فرياد كشيد : بندگان خدا ، هر كس مىخواهد زودتر به پروردگارش برسد و گناهش آمرزيده شود نزد من آيد ، و غلاف شمشير خود را شكست و جمعى هم از او پيروى كردند و غلاف شمشير خود را شكستند و پياده با آنها جنگيدند و بسيارى از لشكر شام را كشتند و بسيارى را زخمى كردند ، و چون حصين صبر و شجاعت آنها را ديد ، پياده‌ها را جلوى آنها فرستاد تا آنها را تيرباران كردند و سواره و پياده دور آنها را گرفتند و سليمان كشته شد ( رحمه اللَّه ) ، يزيد بن حصين به او تيرى زد و افتاد و از جا جست و بازافتاد ، ( 1 ) و چون سليمان كشته شد مسيب بن نجبه پرچم را برداشت و رحمت به سليمان فرستاد ، پيش رفت و ساعتى جنگيد و برگشت و چند بار حمله را تكرار كرد تا كشته شد و كشته‌هائى را به خاك انداخته بود ( رضي اللَّه عنه ) ؛ پس از قتل او عبد اللَّه بن سعد بن نفيل پرچم را برگرفت و بر آنها رحمت فرستاد و اين آيه را خواند : « فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدّلوا تبديلا » [ 1 ] : « برخى درگذشتند و بعضى دنبال آنها روانند و منتظر مرگند و ديگرگون نشدند » ( 2 ) و دوستان ازدى او هم گرد او را داشتند و در گيرودار جنگ ، سه تن سوار آمدند و مژده دادند كه سعد بن حذيفه با صد و هفتاد تن از مدائن به كمك آنها مىرسد و مثنى بن مخربهء عبدى هم از بصره با سيصد سوار مىآيد ، عبد اللَّه بن سعد گفت : كاش تا زنده بوديم مىآمدند ، ( 3 ) و چون رسولان مدائن را چشم بر كشتگان برادران خود افتاد متأسف شدند و استرجاع كردند و به همراه آنان مشغول نبرد شدند و عبد اللَّه بن سعد بن نفيل هم
هامش
[ 1 ] سورهء احزاب ، آيهء 23 .