تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨
را مىزدند و سودى نداشت و به هيچ‌وجه و وسيله گام بر قبر نمىگذاشتند و زيارت برايم ممكن نشد و به بغداد آمدم و مىگفتم :
به خدا گر اميد آوردند * قتل بن دختر نبى ز ستم بنو العباس پيرو آنها * قبر او را بريختند به هم در تأسف چون نكشتندش * استخوانش به قبر كرده دژم
و چون به بغداد رسيدم غوغائى شنيدم و گفتم : چه خبر است ؟ گفتند : پرنده نشسته و كشتن جعفر متوكل را آورده ، من در عجب شدم و گفتم : الهى ، آن شب به اين شب . ( 1 ) و در آن كتاب است از يحيى بن مغيرهء راضى گويد : من نزد جرير بن عبد الحميد بودم ، مردى از اهل عراق نزد او آمد ، جرير از اخبار مردم پرسيد گفت : رشيد ، قبر حسين ( ع ) را شيار كرد و دستور داد آن سدره را ببرند ، جرير دو دست برداشت و گفت : اللَّه اكبر ، دربارهء آن حديثى از رسول خدا ( ص ) به ما رسيده بود كه سه بار فرمود : خدا قطع كنندهء سدره را لعن كند و ما تا كنون معناى آن را نمىدانستيم زيرا مقصود از قطع آن ديگرگونى مصرع حسين ( ع ) است تا مردم قبر او را ندانند ؛ ( 2 ) و در آن كتاب از عمر بن فرج رجحى است كه گفت : متوكل مرا براى ويران كردن قبر حسين ( ع ) فرستاد و به آن ناحيه رفتم و دستور دادم گاوها به قبرها راندند ، و چون به قبر حسين ( ع ) رسيدند ، بر آن عبور نكردند ، من به دست خود عصا بر آنها زدم تا عصا در دستم شكست ، به خدا از قبرش نگذشتند و بر آن گام ننهادند . از كتاب « مناقب » نقل است كه : « مستر شد » مال حائر و كربلا را گرفت ، گفت : قبر نياز به خزانه ندارد ، و آن را به قشون داد و چون بيرون شد با پسرش « راشد » كشته شد .