زنده بود . ( 1 ) و در همان كتاب از قاسم بن احمد اسدى روايت كرده كه : چون به متوكّل ( جعفر بن معتصم ) خبر رسيد مردم دهات در زمين « نينوى » براى زيارت حسين ( ع ) جمع مىشوند و خلق بسيارى سر قبر او مىروند ، يكى از سران لشكر خود را با قشون بسيارى به كربلا فرستاد تا قبر حسين ( ع ) را شيار كند و مردم را از يارت و اجتماع سر قبر آن حضرت بازدارد ، آن سردار به كربلا آمد و به دستور او عمل كرد و سال 237 بود ، اهل سواد شوريدند و گرد او را گرفتند و گفتند : اگر تا فردا آخر ما را هم بكشى آنها كه بمانند ، دست از زيارت او برندارند ، كراماتى ديدند كه چنين كنند ، موضوع را به متوكل نوشت و جواب داد دست از آنها بردارد و به كوفه رود و وانمود كند كه براى اصلاح كار مردم آمده و به پايتخت برگردد ، و كار به همين وضع بود تا سال 247 آمد و باز به متوكل گزارش رسيد كه مردم سواد و اهل كوفه براى زيارت حسين ( ع ) به كربلا مىروند و جمعيت آنها بسيار شده و بازار بزرگى دارند ، سردار ديگرى را با قشون بسيارى فرستاد و دستور داد جار زدند : هر كس قبر حسين را زيارت كند خونش و مالش هدر است ، و قبر را كند و زمينش را كشت و مردم از زيارت دست برداشتند و آل ابى طالب و شيعه را تعقيب كرد و كشته شد و آنچه در نظر داشت تمام نشد ؛ ( 2 ) در آن كتاب از عبيد اللَّه بن رابيه نقل شده است كه : من سال 247 به حج رفتم و در برگشت به عراق آمدم و با ترس از حكومت ، قبر امير المؤمنين ( ع ) را زيارت كردم و به زيارت قبر حسين ( ع ) رفتم ، ديدم زمينش را كشتند و آب بر آن بستند و گاو كار بر آن روان كردند و به چشم خود ديدم گاوها را مىراندند تا محاذى مكان قبر و از آنجا به راست و چپ برمىگشتند و به سختى با عصا آنها
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 747
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٧٤٧