( 1 ) جزرى گفته : همراه حسين ، زوجهاش رباب دختر امرء القيس بود و او مادر سكينه است و با اهل حرم او را به شام بردند و به مدينه برگشت ، اشراف قريش خواستگار او شدند و گفت : پس از رسول خدا ( ص ) پدر شوهرى نخواهم ؛ و يك سال ماند و زير سقف خانه نرفت تا كاهيده شد و از غصّه مرد ، و گفتهاند كه يك سال بالاى قبر آن حضرت ماند و به مدينه آمد و از غم مرد .
( 2 ) ابو الفرج اصفهانى گويد : سكينه با دختر عثمان در مجلس ماتمى بودند ، دختر عثمان گفت : منم دختر شهيدم ، سكينه ساكت بود و مؤذن گفت : اشهد انّ محمدا رسول اللَّه ، سكينه به او فرمود : اين پدر من است يا پدر تو ؟ ! دختر عثمان گفت :
من هرگز به شما فخر نكنم . دميرى از « فائق » نقل كرده كه گفته : سكينه دختر حسين ( ع ) نزد مادرش رباب آمد و مىگريست و كودك بود ، مادرش گفت : تو را چه مىشود ؟ گفت : زنبوركى با نيش كوچكش مرا گزيد .
( 3 ) سبط ابن جوزى از سفيان ثورى روايت كرده كه على بن الحسين ( ع ) مىخواست به سفر حج يا عمره رود و خواهرش سكينه سفرهء سفرى به بهاى هزار درهم براى او آماده كرد و فرستاد و آن حضرت در ظهر حرّه ( همان نزديك مدينه ) آن را به فقرا تقسيم كرد .
( 4 ) ابن شهر آشوب در « مناقب » گويد : چون حسين ( ع ) شهيد شد ، هفتاد و چند هزار اشرفى مقروض بود و على بن الحسين ( ع ) براى وام پدر غمنده بود و خوراك و نوشيدن و خواب در بيشتر اوقات نمىتوانست ؛ كسى را در خواب ديد كه به او گفت : از دين پدر غم مخور كه خدا به مال نحيس آن را ادا كرده ،
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 726
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٧٢٦