دو پسرزادهء دختر اويند و ما ميل داريم با تو پيوند زناشوئى داشته باشيم ، در جواب گفت : يا على ، من « محياة » دختر خود را به تو تزويج كردم ؛ و اى حسن ، من « سلمى » دختر ديگرم را به تو تزويج كردم ؛ و اى حسين ، من « رباب » دختر خود را هم به تو تزويج كردم .
( 1 ) هشام گويد : رباب از بهترين و فاضلترين زنان بود و پس از شهادت حسين ( ع ) او را خواستگارى كردند ، گفت : پس از رسول خدا ( ص ) پدر شوهرى نخواهم ، و در روايت است كه رباب اين مرثيه را براى حسين ( ع ) گفته است :
آنكه نورى بود پرتوخيز ، اندر كربلا كشته شد بىدفن و عريان اوفتاده سر جدا سبط پيغمبر خدايت نيك پاداشى دهد از من و ميزانت از خسران و كم بودى رهد كوه سختى بودى و من در پناهت بىگزند بر سر ما سرورى با مهر و دين و ارجمند كى يتيمان و گدايان را نوازد بعد تو ؟
كى به مسكينان دهد مأوى و زر مانند تو ؟
من نمىجويم به حق صهرى ديگر بعد از شما تا به زير خاك و شن پنهان شوم بىاقربا ( 2 ) در وقايع مجلس عبيد اللَّه بن زياد گفتيم كه : سر مقدّس را برداشت و اين شعر را سرود : وا حسينا فلا نسيت حسينا . . . الخ .
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 725
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٧٢٥