تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 724

مساهمون:

ص٧٢٤
و چون بزرگ شد جز او مادرى نمىشناخت و سپس دانست كه او مولاة او است و مردم او را مادرش مىخواندند و گمان مىكردند كه مادر او است . . . الخ ، و ظاهر شد كه آنچه در روايت رسيده كه كنيز مولاة خود را تزويج كرد مقصود همان است كه مردم او را مادر آن حضرت مىناميدند . ( 1 )

و اما سكينه دختر حسين ( ع )

: نامش « آمنه » است و گفته‌اند : آمنه مادرش رباب دختر امرء القيس بن عدى است كه رئيس بكر بن وائل بود در روز جنگ ملح در دوران جاهليت ، نصرانى بود و در زمان عمر بن الخطاب مسلمان شد و هنوز نمازى نخوانده بود كه عمر به او ولايت ناحيه‌اى داد و شب بر او نيامد كه على ( ع ) دخترش رباب را براى حسين ( ع ) خواستگارى كرد و او هم وى را به آن حضرت ازدواج نمود و عبد اللَّه و سكينه را براى او زائيد و آن حضرت دربارهء سكينه و مادرش فرمايد : به جانت خانه‌اى را دوست دارم كه دارد هم سكينه و هم ربابم دهم در دوستىشان هر چه دارم ندارد هيچ‌كس حق عتابم گر از ديده نهان در ياد باشند بعمرم تا بخوابم در ترابم ( 2 ) گفته‌اند : امير المؤمنين ( ع ) دو فرزندش حسن و حسين ( ع ) را نزد امرء القيس برد و فرمود : يا عم ، من على بن ابى طالب پسر عمّ و داماد رسول خدايم و اين