پيغمبر است و پيغمبر گريه مىكند و چيزى را هم در دست خود زير و رو مىكند ، فرمود : اى ام سلمه ، اين جبرئيل است كه به من خبر مىدهد اين حسينم كشته مىشود و اين هم خاكى است كه روى آن كشته مىشود ، آن را نزد خود نگهدار ، هر وقت خون شد ، حسينم كشته شده است ؛ ام سلمه عرض كرد : يا رسول اللَّه ، از خدا بخواه از او دفع كند ، فرمود : خواستم ، و خدا وحى كرد : اين درجهاى است كه هيچ آفريده بدان نرسد و او را شيعيانى باشد كه شفاعت كنند و پذيرفته شود و مهدى هم فرزند او باشد و خوشا بر كسى كه از دوستان حسين باشد و شيعيان او ، آنها به خدا روز قيامت فائز باشند .
( 1 ) 25 - به سند متصل به شيخ صدوق ، به سندش از امام ششم فرمود : آن اسماعيل كه خدا در كتابش گويد : ( ( اسماعيل را ياد كن كه صادق الوعد بود و رسول و پيغمبر بود ) ) [ 1 ] ؛ اسماعيل بن ابراهيم نبود بلكه يكى از پيغمبران است كه خدا او را به قومش مبعوث كرد و او را گرفتند و پوست سر و رويش را كندند ، فرشتهاى نزد او آمد و گفت : خداى جلّ جلاله مرا نزد تو فرستاده ، هر دستورى خواهى بده ؛ گفت : من به آنچه با حسين مىشود همدردى مىكنم .
( 2 ) 26 - به سند من كه به شيخ الطائفه پيوست دارد ، به اسناد او از زينب دختر جحش زن پيغمبر ( ص ) گفت : يك روز پيغمبر در خانهء من خواب بوده ، حسين ( ع ) آمد و من او را سرگرم كردم كه مبادا پيغمبر را بيدار كند ، مرا غافل كرد و وارد خوابگاه پيغمبر شد و دنبالش رفتم ، ديدم به روى پيغمبر نشسته و بر
هامش
[ 1 ] سورهء مريم ، آيهء 54 .