تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
اينكه طرف صحبت او به على ( ع ) معتقد نبوده است . ( 1 ) در « ملهوف » است كه : آن روز يزيد به او وعده داد كه سه حاجت از او برآورد و آنها را در منزلى جا داد كه مانع سرما و گرما نبود و در آن ماندند تا صورتشان تركيد و تا در شهر شام بودند ، بر حسين ( ع ) زارى مىكردند .

خواب ديدن سيده سكينه دختر حسين ( ع )

( 2 ) سكينه گويد : روز چهارم در شام خوابى ديدم ، خوابى طولانى نقل كرده و در آخر آن گفته : زنى را خواب ديدم كه در هودجى بود و دست بر سر نهاده ، پرسيدم : اين بانو كيست ؟ گفتند : فاطمه دختر محمد رسول خدا ( ص ) و مادر پدر تو است ، گفتم : به خدا نزد او مىروم و از آنچه با ما كردند به او شكايت مىكنم ، نزد او دويدم و برابرش ايستادم و گريستم و مىگفتم : مادر جان ، حقّ ما را منكر شدند ؛ مادر جان ، جمع ما را متلاشى كردند ؛ مادر جان ، حرمت ما را شكستند ؛ مادر جان ، به خدا پدرم حسين را كشتند ؛ به من فرمود : اى سكينه جان ، زبان دركش كه رگ دلم را بريدى ، اين پيراهن پدر تو است كه نگهدارم تا خدا را با آن ملاقات كنم . ( 3 ) شيخ ابن نما گفته : سكينه در دمشق خواب ديد كه پنج اسب نور مىآيند و بر هر كدام ، بزرگوارى سوار است و فرشتگان گرد آنها را گرفته‌اند و كنيزى بهشتى با آنها است ، سواران گذشتند و آن كنيزك نزديك من آمد و گفت : اى سكينه ، به راستى جدّت بر تو سلام مىرساند ؛ گفتم : بر رسول خدا سلام ، تو كيستى ؟ گفت : يكى از كنيزان بهشتم ، گفتم : اينها كيانند كه سوار بر اسبان
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 581 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى