مردم ، شما را به خدا ، مىدانيد كه به پدرم نامهء دعوت نوشتيد و او را گول زديد و از طرف خود عهد و پيمان با او بستيد و با او بيعت كرديد و در عوض با او نبرد كرديد و او را واگذاشتيد ؟ نابود كند شما را آنچه براى خود پيش آورديد و زشت باد نظريهء شما ، با چه چشمى به رسول خدا ( ص ) نگاه كنيد ؟ آنگاه كه به شما گويد : عترتم را كشتيد و حرمتم را برديد ، و از امّتم نيستيد » .
( 1 ) گويد : آواز مردم به گريه بلند شد و يكديگر را فرياد مىزدند : شما هلاك شديد و نمىدانيد . آن حضرت فرمود :
« رحمت خدا بر آن كه اندرزم پذيرد و سفارشم را در راه خدا و رسول خدا و خاندانش نگهدارد كه ما را نسبت به رسول خدا ( ص ) پيروى خوبى است » گفتند : يا بن رسول اللَّه ، ما همه شنوا و فرمانبردار و حرمتدار شمائيم ، نه از تو كناره كنيم و نه رو گردانيم ، به ما دستور بده خدايت رحمت كند ، ما در جنگ و صلح با توايم و از هر كه بر تو و بر ما ستم كرده خونخواهى كنيم ؛ امام فرمود :
« هيهات هيهات ، اى دغلبازان پرنيرنگ ، ميان شما و هوس بىجاى شما مانع بزرگى است ، مىخواهيد به من رو كنيد به همان وضعى كه پيش از اين به پدرانم رو كرديد ؛ نه ، هرگز به پروردگار شتران با نشاط حاجيان ، هنوز زخم عميق كشته شدن پدر و خاندانم در روز گذشته به هم نيامده ، داغى كه بر دل رسول خدا ( ص ) و پدرم و فرزندانشان آمده فراموشم نشده ، استخوانهاى گردنم را از هم جدا
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 509
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٥٠٩