تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
به آسمان برداشته بود و مىگفت : پدر و مادرم قربانشان كه پيرانشان برگزيدهء پيرانند و جوانانشان برگزيدهء جوانان و زنانشان برگزيدهء زنان ، فاميلى گرامى دارند و فضلى بس عظيم ، سپس سرود : بهترين پيران بود پيرانشان و نسلشان چون شود سنجيده كى رسوا و بن كن مىشود على بن الحسين ( ع ) فرمود : عمه جان بس كن ، از گذشته بايد براى آينده عبرت گرفت ، تو به حمد اللَّه نياموخته دانش اندوختى و از پيش خود دلى بينا دارى ، به راستى گريه و ناله از دست‌شدگان را برنگرداند ، زينب خاموش شد و آن حضرت فرود آمد و چادر زد و زنان را پياده كرد و به چادر درآمد . ( 1 )

احتجاج على بن الحسين ( ع ) بر اهل كوفه و سرزنش آنان بر شكستن پيمان و دغل كارى

سپس حذام بن ستير گفته است : زين العابدين ( ع ) برابر مردم آمد و اشاره به سكوت كرد و ايستاد و خدا را حمد گفت و ستايش نمود و بر پيغمبرش صلوات فرستاد و فرمود : « اى مردم ، هر كه مرا مىشناسد كه مىشناسد ، هر كه نشناسد من على بن الحسينم كه او را بر كنار فرات ، بىگناه و جريمه سر بريدند ، من پسر آن كسى هستم كه پردهء حرمتش را دريدند و نعمت زندگانيش را ربودند و مالش را چپاول كردند و عيالش را اسير نمودند ، من پسر كسى هستم كه او را دسته جمعى كشتند و همين افتخار مرا بس ؛ اى