تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
فرياد كشيد [ 1 ] :
بار كن از سيم و زر شترانم * قاتل شاهنشه دو جهانم قاتل رادى كه باب و مام گرامش * بهتر خلقند در زمين و زمانم
عمر بن سعد گفت : تو ديوانه‌اى و هرگز به خود نيائى ، او را نزد من آريد ، او را آوردند و با چوب دستى پرتابش كرد و گفت : اى ديوانه ، سخنى گوئى كه اگر ابن زياد از تو بشنود گردنت را مىزند . [ رمز 91 ] مردمى كه آلت دست ستمگران مىشوند و بوسيلهء آنها جنايات بزرگى به نفع آنان انجام مىشود تا حدّ بالغى ساده و احمق هستند و سياستمداران زبردست از همين سادگى و جهالت آنها سوء استفاده مىكنند ؛ در اين عناصر خطرناك ، بىايمانى و كودنى و سبكى همه دست به دست هم مىدهند ، با يك كلمه آفرين و يك مشت زر و يك تحريك احساس ، به هر خيانتى دست مىزنند ، اين فرومايهء بدبخت به سادگى طبع خود مىداند چه بزرگوارى را كشته ولى آن قدر در جهل و حماقت غوطه‌ور است كه نتايج سوء آن را درك نمىكند .
هامش
[ 1 ] طبرى گويد : لشكر به سنان بن انس گفتند : تو حسين بن على و زادهء فاطمه دختر رسول خدا ( ص ) را كشتى و خطرناكترين شخصيّت عرب را كه مىخواست پادشاهى بنى اميه را از آنها بگيرد كشتى ، برو نزد اميران خود و جائزهء بزرگى بخواه كه اگر همهء گنجينه‌هاى خود را در برابر كشتن حسين به تو دهند ، كم است .