( 1 )
فصل لشكر كوفه سر كشتگان و زيور زنان و شترهاى سيّد مظلومان را غارت كردند
شيخ مفيد ( ره ) گفته است : بنه و شتران و اثاث آن حضرت را غارت كردند ، جامههاى زنان حرمش را ربودند .
( 2 ) حميد بن مسلم گويد : به خدا به چشم خود ديدم كه جامه از دوش زنان يا دختران يا كسانش مىكشيدند و او خرش را به دست مىكشيد تا از دستش ربوده مىشد [ 1 ] . ازدى گويد : سليمان بن ابى راشد ، از حميد بن مسلم نقل كرد كه بالين على بن الحسين اصغر رسيدم كه بيمار بر بستر خود افتاده بود و شمر بن ذى الجوشن با رجّالهء خود بر او هجوم كردند و مىگفتند : اين را بكشيم ؟ گفتم :
سبحان اللَّه ( ! ) كودكان را هم مىكشند ؟ ! ! اين كودكى است دم مرگ ؛ گويد :
مواظبت كردم ، هر كس آمد او را دفع كردم تا عمر بن سعد رسيد و گفت : كسى در خيمهء زنها نرود و متعرض اين كودك بيمار نگردد ، هر كس چيزى از متاع آنها ربوده به آنها برگرداند ؛ گويد : به خدا كسى چيزى برنمىگردانيد بدانها . ( 3 ) در
هامش
[ 1 ] در اينجا از « مدينة المعاجز » ملخّص داستان ساربان را بطور خلاصه در پاورقى به همان بيانى كه مشهور است نقل كرده است و چون متن اين خبر موهون و سندش ضعيف است ، از ترجمهء آن خوددارى شد .