تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
قربان آنكه جدّش رسول خداى آسمان است ، پدرم قربان سبط نبىّ هدى ، پدرم قربان محمد مصطفى ، پدرم قربان خديجهء كبرى ، پدرم قربان علىّ مرتضى ، پدرم قربان فاطمهء زهرا سيدهء نساء ، پدرم قربان آنكه آفتاب براى او برگشت تا نماز خواند » . ( 1 ) راوى گويد : به خدا هر دوست و دشمنى را گرياند ، سپس سكينه جسد پدر را در آغوش كشيد و جمعى اعراب جمع شدند او را از روى جسد پدر عقب كشيدند . به دشت كربلا در پرده‌اى بود كه بد شمشير برانش نگهدار طناب پرده‌اش ببريد دشمن وريد دين بريد آن دون غدّار فروريز اى خيام آل عدنان كه بنياد رفيعت شد نگون‌ساز به خواب خوش بيارام اى اميه حسين بر خاك غلطان گشت و افكار ( 2 ) در « مصباح » كفعمى است : سكينه فرمود : چون حسين ( ع ) كشته شد به آغوشش كشيدم و بىهوش شدم و شنيدم مىگويد :
شيعيانم هر زمان نوشيد آب خوش‌گوارى * ياد من باشيد هر زمان نام غريبى يا شهيدى بشنويد * مرا شيون كنيد
هراسان از جا برخاست و از گريه ديده‌اش زخمين بود و سيلى به چهره
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 477 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى