تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
قطره‌اى از خون ما هم نزد اولاد غنى است خون ديگر در اسد يادآور و بشمرد نيست ابو الفرج شهادت او را پيش از قاسم داند ولى طبرى و جزرى و شيخ مفيد و ديگران او را بعد از قاسم ذكر كرده‌اند ، و اللَّه العالم . ( 1 )

ذكر مقتل فرزندان امير المؤمنين ( ع )

( د ) چون عباس بن على ديد كشتهء بسيارى از خاندانش به خاك افتاد [ 1 ] برادرانى كه از مادر خود به نام عبد اللَّه و جعفر و عثمان داشت ، پيش خواند و گفت : اى فرزندان مادرم ، شما اولادى نداريد ، پيش از من به ميدان رويد و فدا شويد تا من اخلاص شما را نسبت به خدا و رسولش به چشم ببينم . ( 2 ) 11 - عبد اللَّه به ميدان رفت و جنگ سختى كرد و با هانى بن ثبيت حضرمى دو ضربت رد و بدل كرد و هانى او را كشت ؛ در « مناقب » اين رجز را از او دانسته :
هامش
[ 1 ] ابو حنيفهء دينورى گويد : چون عباس بن على چنان ديد ، به برادرش عبد اللَّه و جعفر و عثمان بن على كه مادر همه ام البنين عامريه از آل وحيد بود گفت : جانم قربان شما ، پيش رويد و جان را فداى آقاى خود كنيد ، همه پيش رفتند و روى و گلو جلوى حسين ( ع ) سپر كردند ، هانى بن ثوب حضرمى بر عبد اللَّه بن على حمله كرد و او را كشت و بر برادرش جعفر حمله برد و او را نيز كشت ، يزيد بن اصبحى تيرى به عثمان بن على زد و او را كشت و رفت سرش را بريد و نزد عمر بن سعد آورد و گفت : به من جايزه بده ، در جوابش گفت : برو از اميرت عبيد اللَّه جايزه بگير ، جائزه با او است ، عباس بن على مانده بود و در برابر حسين ( ع ) مىجنگيد و از او دفاع مىكرد و هر جا با او بود تا كشته شد ( ره ) .
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 409 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى