تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
در راه خدا كشته شد و بسته شد از او راهى كه خدا را بد و سر حد به خطر شد از مقتل او چشم قبائل همه خونبار وز مدح و ثنايش همه آفاق خبر شد عمرش به دونيم آمده در كل حوادث نيميش غزا بود و عطا نيم دگر شد از تيغ و سنان جان خود از دست بداده جانبازى مردانه‌اش آئين ظفر شد تا تيغ به كف داشت نيفتاد ابر خاك تا نيزهء او نشكست كى تيغ به سر شد با حمد و ثنا صبحى شد وارد پيكار تا آنكه كفن او را چون جامهء ببر شد پوشيد قباى سرخ از مرگ و چه شب آمد از سندس سبز او را زينت بر وهم سر شد ( 1 ) در زيارت او كه از امام صادق ( ع ) روايت شده است آمده : « پدر و مادرم قربان سر بريده و كشته‌اى بىجرم ؛ پدر و مادرم قربان خونت كه تا نزد حبيب خدا بالا رفت ، و پدر و مادرم قربانت كه در برابر پدر به ميدان شتافتى و او تو را در راه خدا داد و بر تو مىگريست و دلش بر تو مىسوخت و خونت را تا دل آسمان مىپاشيد و قطره‌اى از آن برنمىگشت و ناله‌اش براى تو خاموش نمىشد » .