تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
خدا به دسته‌اى از جوانان قريش كه چهره‌شان چون تيغ ، درخشان بود نگريست تا غم بر رويش نمايان شد ، عرض شد : يا رسول اللَّه شما را چه شد ؟ فرمود : ما خاندانى هستيم كه خدا آخرت را براى ما بر دنيا اختيار كرده ، به يادم آمد كه خاندانم پس از من چه كشتار و آوارگى و راندگى از دست امّتم بكشند . ( 1 ) سيد حيدر حلّى ( ره ) : فداى نفوسى سرافراز كردم كه نوشيده جام بلا را دمادم ز تيغ ستم خونشان ريخته وصاياى حق بهر آنها شده گم ز هر كس كه روى زمين است بهتر ز هر كس كه بر آسمان است اكرم برنده‌تر از تيغ در جنگ دشمن به هر مشكلى كان بود سخت و مدعم چه روزى بخوانندشان در نبردى دم تيغشان ريزد از پردلان دم چه بر تيغ گويند ميكش قضا را بدان سو كه خواهند سازند مبرم اجل زير شمشير دارند و بر سر ز نصر من اللَّه دارند پرچم