تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
گروهى كه در گرد پيكار بينى چه خورشيد تابان و ماه درخشان ز سائل دريغى ندارند هرگز به روز خوش و در سيه‌روزگاران چه فرياد جنگى نيوشند از دل بجوشند و هم سر ببخشند و هم جان ديگرى گويد : سپيد چهره و باشند از نژاد كريم طراز اول و گردن فراز و لطيف عميم مضيف خانهء آنها برى ز بانگ سگان نه پرسشى شود از واردين و نى تقويم و كعب بن مالك گويد : قومى همه از هاشم افراشته بنياد چون كوه فرازنده كى ميكندش باد قومى كه خدا بر خلق دارد نظر از آنها وز كوشش آنها شد پيغمبر مرسل شاد زيبا رخ و دريا كف بر سائل و پر ساكت در سختى دوران و در قحطى پرفرياد ( 1 ) شيخ فاضل المعى على بن عيسى اربلى در « كشف الغمه » روايت كرده است از كتاب « عترة الطاهره » از عوام بن حوشب گويد : به من رسيده كه رسول
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 384 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى