تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
بر سوى شما آيد از مالك ضرغام يك ضرب جوانى به دفاع ذوى الاكرام از بهر ثوابى ز خدا صاحب انعام ( 1 ) سپس ابو ثمامهء صائدى به ميدان رفت و گفت : عزاى خاندان مصطفى و دخترانش شد ز حبس بهترين كس سبط احمد عزاى حضرت زهراء و زوج او على باشد خزانهء علم حق بعد از محمد عزاى اهل شرق و غرب عالم بين نگر اندوه بر جيش حسين مرد مؤيد كه گردد پيك من سوى نبى و دخترش زهرا كه فرزند شما سخت افتاده است اندر بد ( 2 ) سپس ابراهيم بن حصين اسدى به ميدان رفت و اين رجز را سرود : زنم من مفصل و ساق شما را كه تا امروز خون من بريزد ببو اسحاق گردد مرگ روزى ز فاجرزادگان جز بد نخيزد سپس عمرو بن قرطه به ميدان رفت و شرح آن گذشت . سپس احمد بن محمد هاشمى به ميدان رفت و مىسرود :
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 372 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى