مضمون پس از كشته شدن پدرش نقل شده ، و اللَّه العالم .
[ رمز 60 ] با آنكه لشكر كينهور كوفه براى سرهاى شهداء با هم نزاع مىكردهاند و اهتمام زيادى به حفظ آنها داشتهاند كه بوسيلهء آن خودنمائى و اظهار شجاعت كنند يا نزد ابن زياد برند و جائزه گيرند ، سر اين جوانهاى نورس را نزد مادرانشان مىانداختهاند براى آنكه دل آنها را بسوزانند و بلكه آنها را به حضرت امام حسين ( ع ) بشورانند و يا براى آنكه اين جوانان در شمار كودكانى بودند كه كشتن آنها ننگين بوده و از اظهار كشتن آنها شرم داشتند .
( 1 ) سپس غلام تركى كه خدمت حسين ( ع ) مىكرد و حافظ قرآن بود به ميدان رفت و مىجنگيد و اين رجز را مىسرود :
از تيغ و از سنانم دريا به شعله خيزد و اندر فضا ز تيرم حزب اجل بريزد چون تيغ در كف من عريان شود درخشان قلب حسود تركد وز جاى برنخيزد جمعى را كه تا هفتاد تن گفتهاند كشت و به خاك افتاد و حسين ( ع ) آمد و گريست و گونهء خود بر گونهء او نهاد ، او چشم گشود و حسين ( ع ) را ديد و تبسّمى كرد و نزد پروردگار خود رفت .
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 370
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٣٧٠