تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
ضربت بزنيد به لشكر الآن آل علىاند شيعهء رحمن اولاد حربند شيعهء شيطان ( 1 ) مىگويم : ظاهر آن است كه او را براى نسبت به جدّش كاهل ، كاهلى گفته‌اند ، در زيارت مرويّه از ناحيهء مقدسه هم وارد است كه : السلام على انس بن الكاهلى الأسدى . سپس عمرو بن مطاع جعفى به ميدان رفت و گفت : امروز به ما ضربت شمشير خوش است از بهر حسين صولت شير خوش است اميد ثواب دارم و قصد دفاع دورى ز جحيم و نار بىپير خوش است ( 2 ) سپس جون بن ابى مالك آزاد كردهء ابى ذر غفارى به ميدان رفت . ( ف ) بندهء سياهى بود و حسين ( ع ) به او فرمود : تو اجازه دارى به روى چون براى خوشى دنبال ما آمدى از روش ما گرفتارى مكش ، عرض كرد : يا بن رسول اللَّه ، در خوشى ، من كاسه ليس شما بودم ، در سختى دست از شما بدارم ؟ ! به خدا بويم گند است و نژادم پست و رنگم سياه ، رخصت بهشت به من بده تا بويم خوش ، حسبم شريف و رويم سپيد گردد ، نه به خدا از شما جدا نشوم تا اين خون سياه خود را به خون پاك شما بياميزم ، او هم به ميدان رفت و مىسرود : كفار چه بينند مرا اين ضربهء اسود كو تيغ زند بهر عزيزان محمد