تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
( 1 ) نيز روايت شده كه به امام ششم ( ع ) گفته شد : از وضع اصحاب حسين ( ع ) و جانبازى آنها بفرمائيد ، حضرت فرمود : پرده از چشم آنها برداشته شد و جايگاه بهشتى خود را ديدند و هر كدام به جانبازى مىشتافت تا به حورى رسد و او را در آغوش كشد و به جاى خود در بهشت رود ، گويم : در زيارت ناحيهء شريفه هم بدان اشاره شده كه پس از ذكر نام شهداء گويد : گواهم كه خدا پرده را براى شما برداشت و بستر گسترد براى شما و عطاى سرشار به شما داد . ( 2 ) در « معانى الأخبار » به سند خود از امام نهم ، از پدرانش روايت كرده كه على بن الحسين ( ع ) فرمايد : چون كار بر حسين ( ع ) سخت شد ، همراهانش او را بر خلاف خود ديدند زيرا كار به آنها كه سخت مىشد رنگشان مىپريد و مىلرزيدند و دلشان هراسان مىشد ولى حسين و ياران مخصوصش خرم و آرام و آسوده خاطر مىشدند ، آنها به يكديگر مىگفتند : نگاه كنيد باكى از مرگ ندارد ، حسين ( ع ) به آنها مىفرمود : اى كريم‌زادگان ، شكيبا باشيد ، مرگ پلى است كه شما را از سختى و تنگى به بهشت پهناور و نعمت جاويد مىرساند ، كدام شما را بد آيد كه از زندانى به كاخى رود ولى براى دشمنان شما چنان است كه از كاخى به زندانى روند و شكنجه شوند ؛ پدرم از رسول خدا ( ص ) بازگويم كرد كه : دنيا زندان مؤمن است و بهشت كافر ، و مرگ پل اينان است به بهشت خود و پل آنان است به دوزخ خود ، نه دروغ گويم و نه به من دروغ گفته‌اند . ( 3 ) من گويم : خدا در وصف كفار قريش و سركشى آنها در گمراهى و ضلالت فرمايد : ( ( خبرهاى بازدارنده‌اى به آنها آمد حكمت رسائى است ولى نذيران درد