غنيمتى كه با قتال او همراه او به دست آريد ، من كه شما را به خدا مىسپارم و سپس هميشه در جلوى اصحاب حسين ( ع ) بود تا كشته شد و بيايد كه چون زهير با حسين ( ع ) كشته شد زنش غلام خود را به كربلا فرستاد تا آقاى خود را كفن پوشد ، در « تذكره » سبط گفته : زهير بن قين با حسين ( ع ) كشته شد و زنش به غلامش گفت : كفن ببر و به آقايت بپوشان ، چون رفت حسين ( ع ) را برهنه ديد گفت : مولايم را كفن كنم و حسين ( ع ) را وانهم ؟ نه به خدا ، حسين ( ع ) را كفن كرد و به مولايش كفن ديگر پوشاند .
( 1 ) ( د ) عبد اللَّه بن سليمان و منذر بن مشمعل اسدى گفتهاند : چون حج را تمام كرديم همّى نداشتيم جز آنكه خود را به حسين ( ع ) برسانيم و ببينيم كارش به كجا مىكشد ، شتر دوان به شتاب آمديم و در « زرود » به آن حضرت رسيديم ، چون به او نزديك شديم ، مردى از كوفه مىآمد و تا حسين ( ع ) را ديد از راه كنار زد و حسين ( ع ) ايستاد ، گويا انتظار او را داشت ولى او توجهى نكرد و گذشت ، ما به سوى او رفتيم و رفيقم گفت : بيا نزد اين راهگذر برويم و اخبار كوفه را از او بپرسيم ، رفتيم تا به او رسيديم و سلام كرديم و جواب داد ، گفتيم : از چه قبيلهاى ؟
گفت : از اسد ؛ گفتيم : ما هم اسدى هستيم ، تو كيستى ؟ گفت : من بكر بن فلانم ؛ ما هم نسب خود را به او گفتيم و از او پرسيديم : مردم كوفه در چه حالند ؟ گفت :
آرى من از كوفه بيرون نيامدم تا مسلم بن عقيل و هانى بن عروه كشته شدند و ديدم كه پاى آنها را گرفته و در بازار مىكشيدند .
( 2 ) ما خود را به حسين ( ع ) رسانديم و با او رفتيم تا شب را در « ثعلبيه » منزل كرد و خدمت او رفتيم و گفتيم : ما خبرى داريم ، آشكار بگوئيم يا محرمانه ؟
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 227
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٢٧