تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
او بجنگد و اگر بتواند او را بكشد ، و حسين ( ع ) همان روز از مكه بيرون آمد . ( 1 ) از ابن عباس روايت شده كه پيش از آنكه حسين ( ع ) از مكه به عراق رو كند او را بر در خانهء كعبه ديدم كه جبرئيلش دست بيعت داده بود و جار مىكشيد : براى بيعت خداى عز و جل بشتابيد . ( 1 ) [ رمز 23 ] فرشتگان الهى با مؤمنان هميشه در تماس هستند ولى بطور نامرئى و كسانى كه داراى مقامات بلند ايمانند بسا باشد آنها را در صورى كه مقام ايمانى آنها قابليت دارد ببينند و عبد اللَّه بن عباس از آن مؤمنان بوده كه اين منظره را ديده يا بوسيلهء كمك خود امام بدان نائل گرديده است . ( 2 ) ( ف ) روايت است كه چون براى حركت به عراق تصميم گرفت ، ايستاد و اين خطبه را خواند ، فرمود : « حمد خدا ، آنچه را خدا خواهد ، نيروئى جز به خدا نباشد ، رحمت خدا بر فرستادهء او ؛ مرگ ، گرد فرزندان آدم است چون گردن‌بند دوشيزگان ، چه اندازه شيفتهء گذشتگان خود هستم چون شيفتگى يعقوب براى يوسف ، قتلگاهى برايم انتخاب شده كه به آن برخورم ، گويا مىنگرم كه گرگان بيابان ميان نواويس و كربلا بندهايم از هم مىبرند و شكمبه‌هاى تهى و انبان‌هاى خالى را از من پر مىكنند ، از آنچه با خامهء تقدير نگاشته شده گزيرى نيست ، رضاى ما خاندان