اجابت كن ، يارانش گفتند : نه به خدا نه به چشم او را اجابت نكند ، ( 1 ) شداد به همدستانش گفت : برويد عمود شمشيرها را بياوريد ، آوردند و دور حجر را فرا گرفتند ، بكر بن عبيد عمودى به سر عمرو بن حمق زد كه به زمين افتاد و ابو سفيان و عجلان ازدى او را به خانهء يكى از ازديان بردند كه عبيد اللَّه بن مالك نام داشت و در آنجا پنهان بود تا از كوفه بيرون شد ، عمير بن زيد كلبى به حجر گفت : در ميان ياران تو شمشير به دستى جز من نيست و يك شمشير هم كارى صورت نمىدهد ، گفت : چه نظر دارى ؟ گفت : از اينجا بگريز و به محل عشيرهء خود برو بلكه تو را نگهدارى كنند ، از جا برخاست و زياد كه روى منبر به آنها نگاه مىكرد ، همدان و تميم و هوازن و ابناء بغيض و مذحج و اسد و غطفان را مأمور كرد كه به محلهء كنده بروند و حجر را بياورند ، چون حجر به خانهء خود رسيد و كمى يارانش را ديد ، آنها را مرخّص كرد گفت : شما تاب مقاومت نداريد و هلاك مىشويد ، ( 2 ) مىخواستند بروند كه سواران مذحج و همدان رسيدند و ساعتى با هم جنگيدند ، قيس بن يزيد اسير شد و ديگران گريختند ، حجر راه تيرهء بنى حرب كنده پيش گرفت و خود را به خانهء سليمان بن يزيد كندى انداخت و آنها تا همان خانه به دنبالش آمدند ، سليمان شمشير كشيد كه به جلوى آنها برود ، دخترانش گريستند و حجر جلويش را گرفت و از نيمدرى خانه به سمت خانهء بنى عنبره كنده رفت و خود را به خانهء عبد اللَّه بن حارث برادر اشتر نخعى انداخت و او هم با خوشروئى او را پذيرفت ، به او خبر دادند كه پليس در ميان نخع به جستجوى تو هستند ، يك كنيز سياه خبر او را رسانيده بود و آنها هم به نخع دنبالش رفته بودند ، ( 3 ) حجر شبانه ناشناس با عبد اللَّه بيرون آمد و در خانهء ربيعة بن
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 178
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٧٨