تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
خرج خانواده ، از او مركب سوارى خواست و گفت : شتر سواريم لاغر شده ، گفت : اين هم شتر سوارى با جهازى سوار شو و برو ، بيرون رفت و چهارشنبه در « زباله » خدمت امام حسين ( ع ) رسيد و به او خبر داد و نامه‌رسانى كرد . ( 1 ) امام حسين ( ع ) فرمود : هر چه مقدّر است مىشود ، خود را و فساد امت را به حساب خدا مىگذاريم و آنگاه كه مسلم بن عقيل به خانهء هانى بن عروه نزول كرد و هيجده هزار كس با او بيعت كردند ، با عابس بن ابى شبيب شاكرى به حسين ( ع ) نوشت : « اما بعد ، آبجو به خاندانش دروغ نمىگويد ، هيجده هزار از اهل كوفه با من بيعت كردند ، نامهء من كه رسيد در آمدن شتاب كن زيرا همهء مردم رو به تو دارند و نظر و دلخواهى با آل معاويه ندارند و السلام » . ( 2 ) در روايت « مثير الاحزان » : « اما بعد ، آبجو به خاندان خود دروغ نگويد ، همهء اهل كوفه با تواند و هيجده هزار تن از آنها با من بيعت كردند ، چون نامه‌ام بخوانى در آمدن شتاب كن و السلام عليك و رحمة اللَّه و بركاته » . و آن را با عابس بن ابى شبيب شاكرى و قيس بن مسهر صيداوى فرستاد . انتهى .

ورود مسلم بر ابن زياد ( لع )

( 3 ) محمد بن اشعث مسلم را به قصر برد و نزد عبيد اللَّه رفت و گزارش گرفتارى