تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
حسين گزارش داد و دستور آمدن به او داد و اين نامه 27 روز پيش از كشته شدن مسلم بود . ( د ) شيعه آن قدر نزد مسلم رفت و آمد كردند كه مكانش فاش شد .

اعلام خطر نعمان بن بشير به اهل كوفه

( 1 ) خبر به گوش نعمان بن بشير والى كوفه رسيد كه معاويه او را گماشته و يزيد هم تمديد كرده بود ، او هم بالاى منبر رفت و حمد و ثناى خدا كرد و گفت : اما بعد ، بندگان خدا ، از او بپرهيزيد و به فتنه و جدائى شتاب نكنيد كه باعث هلاك مردان و ريختن خون و چپاول اموال است ، من با كسى كه بجنگم نيايد جنگ ندارم و به كسى كه بر من نتازد نتازم و خوابى از شما را بيدار نكنم و بر كسى سعايت نكنم و به گمان و تهمت مؤاخذه ننمايم ولى اگر شما به روى من بايستيد و بيعت خود را بشكنيد و امام خود را مخالفت كنيد ، به حقّ آن خدائى كه جز او خدائى نيست تا دستهء شمشيرم به دستم باقى است ، شما را مىزنم گرچه كسى ياور من نباشد ، هلا اميدوارم كسانى كه ميان شما حق شناسند بيش از كسانى باشند كه باطل ، آنها را هلاك كند . ( 2 ) عبد اللَّه بن مسلم بن ربيعه حضرمى حليف بنى اميه برخاست و گفت : اين آشوب كه برخاسته ، تصميم لازم دارد ، و اين نطق تو نشانهء ضعف است ، نعمان گفت : در طاعت خدا ضعف نشان دهم بهتر است كه در معصيت او نيرومندى كنم ؛ از منبر فرود شد و رفت ، عبد اللَّه بن مسلم هم رفت و به يزيد بن معاويه نوشت :