تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
بسم اللَّه الرحمن الرحيم « از طرف حسين بن على به بزرگان از مسلمين و مؤمنين ؛ اما بعد بدرستى كه هانى و سعيد براى آخرين بار نامه‌هاى شما را به من رسانيدند و از مقصود شما مطّلع شدم و گفتار همهء شما اين است كه ما امام نداريم و نزد ما بيا شايد خدا به وجود تو ما را به راه راست و حقّ متّفق كند ، من برادر و عموزاده و ثقهء خاندان خود مسلم بن عقيل را نزد شما فرستادم و دستور دادم كه حال شما را به من بنويسد ، اگر رأى بزرگان و خردمندان و فاضلان شما چنان است كه رسل و نامه‌هاى شما دلالت دارند ، به زودى نزد شما مىآيم ان شاء اللَّه ؛ به جان خودم امام نباشد مگر كسى كه طبق قرآن حكم كند ، عادل باشد و دين حق را مجرى دارد و خود را وقف خدا كرده باشد و السلام » . ( 1 ) حسين ، مسلم بن عقيل بن ابى طالب را طلبيد و با قيس بن مسهر صيداوى و عمارة بن عبد اللَّه سلولى و عبد الرحمن بن عبد اللَّه ارحبى به كوفه فرستاد و دستور داد تقوى پيشه كند و كار خود را مخفى دارد و باريك‌بين باشد و اگر ديد مردم متّفق و مورد اعتمادند زود به او خبر دهد . [ رمز 8 ] آنچه در اين فصل مورد توجه است دو مطلب است : 1 - موضوع انتخاب مسلم بن عقيل در اين مأموريت خطرناك و مهم كه نيازمند سابقه و تجارب بسيار است ؛ در اينجا دو موضوع بايد