( خبر نداشت از ايشان كه در جهان هستند ) . بعد از آنكه قدرى از حالت بيماران پرسيد و مختصرى با اطرافيان خود گفت و شنود كرد نوبت به من رسيد ؛ چون معلوم شد كه فرستادهء ملكالشعرايم با آن چشمان كوچك با نگاهى تيزم بنواخت ، و گفت ، باش با تو حرفى دارم ، پس از اندكى برخاست ، و مرا بخلوتى كوچك سه سوى بسته ، درش بحرم گشوده بخواست » . . . و در گفتار نوزدهم مطلب را دنبال كرده چنين مىنويسد :
« مرا پيش خواند ، و مانند كسى كه از مستمعين محترز باشد ، نگاهى بدينسوى و آنسوى انداخته ، با آوازى آهسته و محرمانه گفت ، « حاجى مىدانى اين روزها ايلچى از فرنگستان بايران آمده ، حكيمى همراه اوست ، اين كافر در اين شهر شهرت و نام بردارى پيدا كرده ، بيماران ما را به طرزى خاص تداوى مىكند ، يك صندوق دوا و درمان كه ما هيچ اسمشان را هم نمىدانيم ، همراه آورده ادعاهاى چند مىكند ، كه تا حال در ايران كسى نديده و نشنيده است . ( بخلاف رأى جالينوس و بوعلى ، حرارت و برودت و رطوبت و يبوست ) نه در امزجه قبول دارد و نه در ادويه ، جيوه را بعنوان مبرد ؟ ؟ ؟
نهضت پزشكى يا لزوم تجديد نظر در اصول و مبانى طب امروز ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: سيد جلال مصطفوى كاشانى
ص١٤٤