مخلوط ويتامينهاى
C
و
P
را با كمال دقت بسازد تفاوتى با كارى كه طبيعت در كلم كرده است نداشته و در حقيقت آزمايشگاه كار طبيعت را انجام داده است و مىتوان آن مخلوط را براى درمان بيماران به كار برد . در پاسخ گوييم چنين نيست و هرگز هيچ آزمايشگاهى قادر نيست كارى را كه طبيعت انجام مىدهد ، بطور كامل و به همان گونه كه طبيعت انجام داده است ، انجام دهد . براى اثبات اين مطلب بايد تاريخچهء كشف ويتامين
C
را بطور كامل مورد بررسى قرار دهيم ، پس گوييم :
هوست « 56 » و فروليخ « 57 » كه دربارهء مقدرات ملاحان نروژى مبتلا به بيمارى اسكوربوت ، يعنى هموطنان خود ، مطالعاتى داشتند ، بوسيلهء خوكچههاى هندى كه آنها را تحت رژيم غذايى خاصى قرار دادند ، ثابت نمودند كه هرگاه رژيم غذايى فاقد سبزيها و ميوههاى تازه باشد ، اسكوربوت توليد مىكند و آن بواسطهء فقدان مادهء خاص ضد اسكوربوت است كه در آب قابل حل شدن باشد . در تعقيب اكتشافات آنان ، فونك « 58 » موفق گرديد كه اين مادهء غذايى را در گروه ويتامينها قرار دهد . وى ضمن تحقيقاتى كه دربارهء تأثيرات رژيم غذايى مصنوعى در بدن مىكرد به اين نتيجه رسيد كه اگر موش سفيد « 59 » و كبوتر را با رژيمهاى غذايى پرورش دهند كه در آن بوسيلهء چربيها و مخمّر آبجو ، ويتامينهاى
A
و
B
وجود داشته باشد ، اين حيوانات زندگانى خود را بدون اختلال ادامه خواهند داد و حال آنكه با همين شرايط خوكچههندى « 60 » به جراحات و خونريزيهاى شديدى دچار مىشود كه علامت مشخص اسكوربوت مىباشد .
در ابتداى تجربه ، خوكچه هندى بطور عادى تغذيه مىكرد ، بدون اينكه علائم ضعف اشتها در وى ديده شود . مدتى رشد او بطور طبيعى ادامه مىيافت و حيوان كاملا شاد بود و پشمهاى بدنش مانند خوكچههاى هندى ديگرى كه با رژيم غذايى طبيعى شامل كلم و هويج تغذيه مىشدند درخشان و براق بود . از روز دهم تجربه ، حيوانى كه مورد امتحان بود به اختلالات و هيجانات غير طبيعى دچار گرديد ، حيوان مرتبا به دور قفس خود حركت مىكرد و اگر دست به طرف او دراز مىكردند ، فرياد و زوزه مىكشيد . روز بعد ، اين آثار شديدتر ظاهر مىشد و مفاصل پاها تورم پيدا مىكرد و بطور آشكار دردناك و ناراحت بود . آنگاه حيوان خود را مانند گلولهاى جمع مىكرد ، موهايش مانند موهاى جوجهتيغى راست مىايستاد ، وزنش بسرعت تنزل مىكرد . سپس مبتلا به اسهال مىشد و به زودى اين اسهال با خون زياد مخلوط مىگرديد ، لثههاى او متورم مىشد ، دندانها سست گرديده و گاهى مىريخت . حيوان خود را به گوشهاى انداخته و حالت استرحام و استغاثه به خود مىگرفت و به منتها درجه ، ضعيف و لاغر مىشد . در حدود روز سىام ، حيوان مىمرد و در كالبدشكافى معلوم مىشد كه خونريزيهاى داخلى
هامش
( 56 ) .Holst( 57 ) .Frohlich( 58 ) .Funk( 59 ) .Rat( 60 ) .Cobay