ولى از اوايل قرن بيستم به اين طرف ، داروساز دارو مىسازد و پزشك چارهاى جز اين ندارد كه داروهاى ساختهشدهء لابراتوارهاى داروسازى را براى بيماران تجويز كند .
دانشجو نيز كه در دانشكدهء پزشكى و در كتابهاى داروشناسى جز اين داروها نخوانده و نشناخته و از استادان خود نشنيده و نياموخته بنابراين ناچار است پس از رسيدن به مقام پزشكى ، همين داروهاى رايج را كه ساخت لابراتوارهاى داروسازى است ، با وجود احراز زيان آنها ، در نسخهء بيماران بنويسد . اگر پزشكى بخواهد احيانا با تحقيقات و تجسسات طولانى و همهجانبه و دقيق خود داروهاى ديگر كه سودمندتر و در عين حال بىضررتر تشخيص مىدهد به بيماران بدهد ، چون بر خلاف عرف و عادت و معمول است چنان نمايد كه در حقيقت بر خلاف جريان آب شنا كرده باشد و در اين صورت نه تنها از طرف پزشكان ديگر و محافل صلاحيتدار پزشكى ، بلكه از سوى بيماران نيز ، مورد اعتراض و سرزنش قرار خواهد گرفت . چون در بيماريهاى مزمن سير بيمارى طولانى و مستلزم مدتى دراز درمان است ، اگر پزشكى بخواهد با وسايلى ديگر يا داروهايى جز آنچه معمول و رايج است ، بيمار را درمان كند به مجرد اينكه اندكى بيمارى به طول انجامد خود بيمار يا اطرافيان او و يا افراد مغرض و معاند و بهانهجو گناه طولانى شدن سير بيمارى را به گردن آن پزشك ، كه براى درمان راهى تازه انتخاب كرده است ، مىاندازند و به هيچ وجه انصاف را رعايت نكنند و به اين امر توجه ندارند كه براى درمان اين بيمارى مزمن حتى با روش سنتى نيز بايد مدتهاى طولانى به درمان پرداخت . همچنين اگر كوچكترين عارضه و ناراحتى ، ضمن درمان با روش تازه ، براى بيمار پيدا شود آن را در زير ذرهبين انتقاد بزرگ و درشت كنند و زيادتر از واقع جلوهگر سازند . درحالىكه زيانهاى فاحش و خطرات غير قابل جبران روشهاى سنتى را ناديده مىگيرند و كمتر مورد توجه قرار مىدهند . اين مسئله يك امر تلقينى و تبليغاتى عجيب است كه واقعيت دارد و مانع هرگونه اكتشافات تازهء علمى است ، بويژه اگر در چنين موارد منافع تراستهاى دارو بخطر افتد كه ديگر كار به هياهو و غوغا و هنگامه و بلوا خواهد كشيد و بانگهاى نابهنجار از همهء حلقومها بلند خواهد شد و روش جديد را مورد ضديت و مخالفت قرار مىدهند . يك نمونه آشكار از چنين وضعيتى ، كشف پزشكى روانتنى است
( Medecine psychosomatique )
كه از طرف دانشمندان آمريكا به اروپا راه يافت ، ولى با اينكه بيش از نيم قرن از كشف آن مىگذرد ، چون رواج آن صددرصد به زيان تراستهاى دارو است هنوز در محافل پزشكى ، بدانگونه كه بايدوشايد ، براى خود جا باز نكرده و از طرف پزشكان مورد عمل قرار نگرفته است . در اين مكتب پزشكى ، درمان هشتاد درصد بيماريها به دارو نياز ندارد بنابراين براى تراستهاى دارو چه خطرى وحشتناكتر از مصرف نشدن دارو مىتواند وجود داشته باشد ؟ امرى ديگر نيز پيش آمده است كه پزشكان را به درمانهاى علامتى وادار كرده است : از دهههاى اول