تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دارو مسئله پزشكى قرن ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
وقوع پيوسته است ولى بيماران بينوا بىسروصدا و بدون اينكه آب از آب تكان بخورد ، تلف شده‌اند و هيچيك از بستگان و اطرافيان بيمار نيز لب به شكايت نگشوده‌اند زيرا چنين مىانديشيدند كه در هر مورد با تازه‌ترين داروها و وسايل به درمان بيمار خود مشغولند و سرانجام هم مرگ بيمار را به حساب سير بيمارى گذاشته‌اند نه داروهاى به كار برده شده ؟ در سال 1334 شمسى يك پزشك آمريكايى در آمفىتئاتر دانشكدهء پزشكى دانشگاه تهران ، طى يك سخنرانى مهيج اظهار داشت « اخيرا بعضى از بيماران كه امراضى داشته‌اند كه خطرناك نبوده و كاملا قابل درمان بوده است ، از معالجات بهبود نيافته و درگذشته‌اند . در كالبدشكافى معلوم شده است كه غدهء فوق كليوى آنها به واسطهء اينكه قبلا به علت ابتلا به بيماريهاى ديگر مدتى تحت درمان با كورتيزون قرار گرفته بودند ، بىكفايتى و صغر پيدا كرده و از كار افتاده بوده است . و نيز چند تن بيمار پس از اعمال جراحى از جمله عمل آپانديسيت كه با موفقيت انجام گرفته بود ، به ناگهان حالشان رو به وخامت گذاشته و فوت كرده‌اند و پس از تحقيق معلوم شده است كه سابقهء مصرف كورتيزون داشته‌اند . اين را بايد ننگ پزشكى قرن بيستم دانست كه بيماران از يك سو بيمارى ساده و خفيف و قابل درمان تلف شوند . » نخستين پزشك دانشمندى كه در ايران زنگ خطر را در اين‌باره به صدا درآورد و به پزشكان هشدار داد كه نه تنها در تجويز كورتيزون نهايت احتياط را مرعى و ملحوظ دارند بلكه بطور كلى دربارهء همهء هورمونها همين روش و احتياط را به واجبى رعايت كنند دكتر نصرة الله كاسمى استاد بيماريهاى عمومى و غدد داخلى ( علم الغدد ) دانشكدهء پزشكى دانشگاه تهران بود كه در جلد سوم كتاب « بيماريهاى عمومى و تجربى ، غدد مترشح داخلى و بيماريهاى آن » ( چاپ 1332 صفحهء 295 ) به صراحت تام و تمام چنين تذكار دهد : « بطور كلى بايد دانست كه اگر درمان به وسيلهء هرمون به مدتى دراز انجام يابد چون غدهء مربوط را به حال استراحت مىگذارد و خود جانشين آن مىشود غدهء مزبور كه بيكار است ، رفته‌رفته ، صغر و هزال يابد و از كار بيفتد . » هم او در جلد اول كتاب « غدد مترشح داخلى و بيماريهاى آن » ( از صفحهء 51 به بعد ) علايم كم‌كارى پوستهء غدد فوق كليوى يا سورنال و خطرات آن را به خوبى و بروشنى شرح مىدهد كه تشخيص آن كاملا آسان باشد و پزشك به زودى آن را تشخيص دهد . بويژه در باب ضعف عضلانى حاصل از اين كم‌كارى كه در هيچيك از بيماريها نظير آن ديده نمىشود ، استاد تأكيدى بليغ دارد به دين قرار : « ضعف مفرط عضلانى ( مىآستنى ) : علامتى مهم است و چون هميشه وجود دارد ، بنابراين ارزنده‌تر از ساير علايم به شمار رود ، در آغاز مرض خستگى ساده وجود دارد كه