آن بيمارستان بسترى شد و تحت درمان قرار گرفت . از معالجات اين بيمارستان هم نتيجهاى پديدار نگشت . بدين جهت او را بار ديگر به بيمارستان هزار تختخوابى فرستادند . اينبار نيز مشاوره طبى به عمل آمد و بيمار براى دومين مرتبه به بيمارستان روزبه بازگردانده شد . اين دفعه بيمارستان روزبه او را بسترى ننمود و به مداواى سرپائى او اكتفا كرد كه تاكنون نتيجهاى از آن حاصل نگرديده است . به راهنمائى برخى از بيماران اينك وى را به نزد من آوردهاند .
بيمار هيچگونه قوه تكلم و تميز نداشت و هرگونه سؤالى كه از او مىشد درك نمىكرد و پاسخى نمىداد .
درمان - به نظر اينجانب و براساس اصول طب سنتى مشاعرش به كلى از كار افتاده بود و لال و بهتزده به نظر مىرسيد . فشار و صدمهاى كه در اثر پرت شدن از درخت و اصابت بر زمين به سر او وارد آمده بود موجب توجه خون به معز گرديده و ضمنا بلغم لزج نيز با خون در اين قسمت تجمع پيدا كرده بود . « سردى بلغم » موجب بهتزدگى و عدم فهم و تميز او گرديده بود . تجمع اين اخلاط لزج به مرور باعث تشديد بيمارى و سرانجام به مرحله از دست دادن قوه درك و تكلم گرديده بود . در اينجا لازم مىبود داروئى به او داده مىشد كه توجه خون را از سر به پاها معطوف نموده و اخلاط لزج را حل و دفع سازد و نيز دماغ را گرم و اعصاب آن را به كار وادارد تا قوه مدركه و مميّزه به كار افتد و مواد سوداوى را كه با بلغم آميخته و دورادور مراكز مدركه مغز را پوشانيده بودند حل و دفع نمايد .
دستور : 1 - صبر زرد 20 سانتىگرم ، جوششيرين 40 سانتىگرم ( براى يك كپسول ) روزى يك كپسول خورانيده شود تا خون را از سر به قسمت اسافل بدن يعنى پاها براند .
2 - انغوزه 15 سانتىگرم ، باريجه 10 سانتىگرم براى يك حب نمره * روزى هشت تا ده دانه از اين حبها را بخورد .
3 - اسطوخودوس يك ، ريشه ايرسا 2 ، بسفايج 3 و بابونه 1 ل . جوشانده و سه بار به بيمار دهند .
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: عبد الله احمديه
ص٩٦