در تاريخ 5 / 11 / 29 با توجه به سلامتى بازيافته اعصاب و داءالرقص توصيه كردم همان گونه كه در بيمارستان تأكيد كرده بودند حال كه آرامش روحى حاصل شده است براى بررسى در ناحيه آپانديس به بيمارستان مراجعه نمايند .
بيمار دوم ( اعصاب )
* - خانم غ . كارمند اداره پست به عقد يكى از افسران ارتش درآمده بود . بلافاصله پس از مراسم عقد ، از طرف وزارت متبوع طى حكمى افسر مزبور مأموريت زنجان يافت تا بلادرنگ به آن منطقه عزيمت نمايد . اين پيشآمد ناگهانى تأثر خاطر براى اين خانم به وجود آورد . در همين ايام واقعه كدورت بار ديگرى نيز برايش رخ داد كه بيشتر سبب تحريك اعصاب و روان او شد . در چنين شرايطى دزد هم به خانه آنها دستبرد زد و مقدار قابل توجهى از جهيزيه او را به سرقت برد . اين مسئله فوقالعاده باعث هيجان او گرديد در نتيجه غذا در رودههاى او مسموم شد و اين سم داخل خون و متوجه مغز گرديد و سبب اختلال و هيجان روانى شديدى را فراهم آورد . دائما در جنبش و حركت بود و با حالت پرخاش و پرتوپلاگوئى و حرفهاى بىربط و بىمعنى حتى دقيقهاى در يك جا قرار نمىگرفت . درب حياط را قفل مىكردند تا سر زده خارج نشود . فريادهاى پىدرپى و جيغ مىكشيد و همه را نگران حال خود كرده بود .
پزشكان معالج و متخصصان همه نوع مداوائى را به كار بردند كه ابدا مفيد واقع نگرديد . سرانجام رأى به بسترى شدن در آسايشگاه بيماران روانى را دادند . در اين زمان مرا به عيادت او بردند . معاينه ممكن نشد زيرا بيمار با مشتهاى گره كرده پيوسته در حركت و تقلّا بود و هيچ نمىايستاد و حرفهاى پرت مىزد و حتى حمله مىكرد . به راستى يك ديوانه زنجيرى ترسناكى شده بود . صورتش برافروخته ، چشمها قرمز و خونآلود و برخى لكههاى بزرگ قرمزرنگ در بدن او ديده مىشد كه دال بر مسموميت بود . طبق اطلاع مدت دوازده روز پيوسته در همين حال بوده است .
چون بواسطه سه پيشآمد متوالى ياد شده مغز و اعصابش زياده فرسوده گرديده و سم